پنج شنبه - 2017 نوامبر 23 - 5 ربيع الاول 1439 - 2 آذر 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 98763
تاریخ انتشار : 7 اردیبهشت 1395 11:24
تعداد مشاهدات : 981

مدرسه علميه نورالزهرا سلام الله عليها

دلنوشته اي تقديم به ساحت مقدس امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف

دلنوشته اي تقديم به ساحت مقدس امير جهان حضرت حجت عج الله تعالي فرجه الشريف كه باعث نزديك تر شدن ما با آن عزيز سفركرده مي شود .

یا ایها العزیز

مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل وتصدق علینا .

مولای من ! آرزو داشتم مرا عبدالمهدی می نامیدند .دوست داشتم از همان اول ، اذان عشق تورا در گوشم زمزمه کرده بودند .ای کاش از ابتدا مرا برای تو نذر کرده ، حلقه غلامی ات را برگوشم افکنده بودند ! کاش کامم را بانام تو بر می داشتند و حرز تورا هم راهم می کردند !

مهدی جان ! دوست دارم با نام نامی تو زبان باز می کردم . ای کاش آن اوایل که زبان گشودم ، نزدیکانم مرا به گفتن "یا مهدی " وا می داشتند !

ای کاش مهدکودکم ، مهد آشنایی با تو بود . کاشکی در کلاس اول دبستان ، آموزگارم ، الفبای عشق تورا برایم هجی می کرد و نام زیبای تورا سرمشق دفترچه ی تکلیفم قرار می داد.

در دوره ی راهنمایی ، هیچ کس مرا به خیمه ی سبز تو راهنمایی نکرد .

در سال های دبیرستان ، کسی مرا با تو "که مدیر کل عالم هستی " پیوند نزد .

درکتاب جغرافی ما ، صحبتی از " ذی طوی " و " رضوی" نبود .

درکلاس تاریخ ، کسی مرا با تاریخ غیبت ، غربت وتنهایی تو آشنا نساخت .

دردرس دینی ، به ما نگفتند " باب الله " و " دیان الله " حق تویی .

دریغ که در کلاس ادبیات ، آداب ادب ورزی به ساحت قدس تورا گوش زد نکردند !

افسوس که در کلاس نقاشی ، چهره ی مهربان تورا برایم به تصویر نکشیدند !

چرا موضوع انشای ما ، به جای " علم بهتر است یا ثروت " ازتو و از ظهور تو و روش های جلب رضایت ت. نبود ؟! مگر نه بی تو ، نه علم خوب است و نه ثروت ؟

کاش در کنار زبان بیگانه ، زبان گفت و گو با تورا نیز که آشناترین ودیرین ترین مونس فطرت های بشر است ، به ما می آموختند ! ای کاش وقتی برای آموختن یک زبان خارجی به زحمت می افتادم ، به من می گفتند : او تمامی زبان هاو گویش ها و لهجه ها ... و حتی زبان پرندگان را می داند و می شناسد .

درزنگ شیمی وقتی سخن از گردش الکترون ها به دور هسته ی اتم به میان می آمد ، اشارتی کافی بود تا من بفهمم تمام عالم هستی و ماسوی الله به گرد وجود شریف تو می چرخند .

ای کاش در کنار انواع و اقسام فرمول های پیچیده ی ریاضی ، فیزیک و شیمی ، فرمول ساده ی ارتباط با تورا نیز به من یاد می دادند .

یادم نمی رود از کتاب فارسی ، حکایت آن حکیم را که گذارش به قبرستان شهری افتاد . او با کمال تعجب دید ، برروی همه ی سنگ قبرها ، سن فوت شدگان را 7،4،3سال و مانند آن نوشته اند . پرسید : آیا اینان همگی در طفولیت از دنیا رفته اند ؟ گفتند : این جا سن هرکس را معادل سال هایی از عمرش را که در پی کسب علم بوده است محاسبه می کنند .

کاش آن روز دبیر فارسی ما گریزی به حدیث معرفت امام می زد و می گفت که در تفکر شیعی ، حیات حقیقی در توجه به امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف و معرفت ومحبت و مودت او و مهم تر از آن برائت از دشمنان او معنا می شود .

درس فیزیک ، قوانین شکست نور را به من آموخت ؛ ولی نفهمیدم " نورخدا " تویی و مقصود از " یهدی الله لنوره من یشاء " . از سرعت سرسام آور نور برایم گفتند ؛ اما اشاره نکردند شعاع دید امام معصوم تا کجاست و نگفتند امام در یک لحظه می تواند تمام عوالم و کهکشان ها را از نظر بگذراند و از احوال همه ساکنان زمین و آسمان با خبر شود .

وقتی برای کنکور درس می خواندم ، کسی برای ثبت نام در دانشگاه معرفت و محبت امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف تشویق نکرد .کسی برایم تبین نکرد که معرفت امام نیز مراتب دارد و خیلی ها تا آخر عمر در همان دوران طفولیت یا مهد کودک خویش در جا می زنند .

نمی دانستم که عناوینی همچون دکتر ، مهندس ، پرفسور ... قراردادهایی در میان انسان هاست که تنها به کار وکسب ثروت ، قدرت ، شهرت و منزلت اجتماعی و گاهی خدمت در این دنیا می آید ؛ اصلا دراین وادی نبودم .

از فضای نیمه بسته ی مدرسه ، وارد فضای باز دانشگاه شدم . در دانشگاه وضع از این هم اسف بارتر بود .بازار غرور و نخوت پرمشتری بود و اسباب غفلت ، فراوان و فراهم .

فضا نیز رنگ وبو گرفته از " علم زدگی " و " روشن فکر مآبی " ! خیلی ها را گرفتار تب مدرک گرایی می دیدم . علم چیزی بود که از فلان کتاب مرجع اروپایی یا فلان مجله ی آمریکایی ترجمه می شد ؛ از علوم اهل بیت علیهماالسلام ، دانش یقین بخش آسمانی ، کم تر سخن به میان می آمد !

مولای من ! در دانشگاه هم کسی برایم از توسخن نگفت ؛ پرچمی به نام تو افراشته نبود ؛ کسی به سوی تو دعوت نمی کرد ؛ هیچ استادی برایم اوصاف تورا بیان نکرد . کار کرد دروس معارف اسلامی و تاریخ اسلام ، جبران کسری معدل دانش جویان بود ! نه این که از تبلیغات مذهبی ، نشست های فرهنگی ، نماز جماعت ، اردوهای سیاحتی زیارتی ، مسابقات قرآن و نهج البلاغه و ... خبری نباشد ... کم وبیش یافت می شد ؛ اما در همین عرصه ها نیز تو سهمی نداشتی و غریب و مظلوم و " از یاد رفته " بودی .

پس از فراغت از تحصیل نیز ، اداره ی زندگی و دغدغه معاش ، مجالی برای فکرکردن راجع به تو برایم باقی نگذاشت !

اینک اما ، در عمق ضمیر خود ، تورا یافته ام ؛ چندی است با دیده ی دل تورا پیدا کرده ام ؛ درقلب خویش گرمای حضورت را با تمام وجود حس می کنم ؛ گویی دوباره متولد شده ام . تعارف بردار نیست . زندگی بی تو که امام عصر و پدر زمانه ای ، " مردگی " است و اگر کسی هم چون من ، پس از عمری غفلت به تو رسید ، حق دارد احساس تولدی دوباره کند ؛ حق دارد از تو بخواهد از این پس اورا رها نکنی ودر فتنه ها و ابتلائات آخرالزمان از او دست گیری ؛ حق دارد به شکرانه ی این نعمت ، پیشانی ادب بر خاک بساید و با خود زمزمه کند :

" الحمدلله الذی هدانا لهذا وماکنا لنهتدی لولا ان هدانا الله "

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :