دوشنبه - 2018 آگوست 20 - 9 ذيحجه 1439 - 29 مرداد 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 96128
تاریخ انتشار : 15 اسفند 1394 12:11
تعداد مشاهدات : 645

مرگ اندیشی در متون دینی

در تعالیم دینی ما، مرگ همزاد و هم نفس آدمی است. هر دمی که فرو می بریم گرچه با آن زندگی خود را تأمین می کنیم، در عین حال با آن گامی به سوی مرگ برمی داریم.[1] مرگ و زندگی هر دو آفریدة خداوند هستند و ابزاری برای آزمون کردار آدمی.[2]

انسان طبیعتاً برتری طلب و جاودانگی خواه و خودکامه است و اگر سه چیز در زندگی او نبود، هیچ چیز او را رام نمی ساخت: بیماری، فقر و مرگ.[3] انسان محدود و تخته بند مرگ است. آغازش نطفه ای بی مقدار و فرجامش مرداری بویناک است.[4] اگر کسی خود را دوست خدا و نزدیک به او می شمارد، باید تمنای مرگ کند.[5] مرگ، واقعی ترین واقعیت هاست، گرچه بیشترین تردید ها را دربارة همین مرگ داریم و هیچ کس در حقیقتی همچون مرگ تردید نمی کند.[6] همین تردید نسبت به مرگ است که عامل گردن کشی و از خدا دور شدن به شمار می رود. تنها راه درمان سرکشی آدمی، آن است که همواره بداند خواهد مرد و این واقعیت را باور کند که «انک میت و انهم میتون».[7] اگر انسان به یاد مرگ باشد، از بسیاری و بلکه همة بدکاری ها باز خواهد ایستاد. لذا به یاد مرگ بودن در نظام دینی ما ارزشی والاست و نشانة ایمان و خداباوری انسان.

احادیث بسیاری، علت مرگ هراسی انسان را بدکاری او می دانند و راه پیروزی بر این هراس را درستکاری معرفی می کنند. از امام حسن(ع) می پرسند که چرا ما مرگ را خوش نمی داریم و ایشان پاسخ می دهد که چون دنیاتان را آبادان و آخرت خود را ویران ساخته اید. در نتیجه رفتن از آبادی به ویرانه را ناخوش می دارید.[8] امام خمینی حدیثی با همین مضمون از ابوذر ـ صحابی بزرگ رسول خدا ـ نقل می کنند و به شرح آن می پردازند. ایشان ریشه ترس از مرگ را در ضعف ایمان دانسته در این مورد می گوید: «این همه بدبختی های ما برای نقص ایمان و عدم اطمینان است. اگر آن طوری که به زندگانی دنیا و عیش آن اطمینان داریم و مؤمن به حیات و بقای این عالم هستیم، به قبدر عُشر آن به عالم آخرت و حیات جاویدان ابدی ایمان داشتیم، بیشتر دل ما متعلق به آن بود و علاقمند به آن بودیم و قدری در صدد اصلاح راه آن و تعمیر آن برمی آمدیم؛ ولی افسوس که سرچشمه ایمان ما آب ندارد و بنیان یقین ما بر آب است. ناچار خوف ما از مرگ، از فنا و زوال است. و علاج قطعی منحصر آن وارد کردن ایمان است در قلب به فکر و ذکر نافع و علم و عمل صالح».[9] همچنین در جای دیگری، از این مرحله بالاتر رفته ترس از مرگ را نشانه بی ایمانی می دانند و تأکید می کنند: «اگر ما از مرگ بترسیم، معنایش این است که ماوراء الطبیعه را قبول نداریم».[10]

از این رو در احادیث بسیاری بر ذکر موت و به یاد مرگ بودن تأکید شده است. پیامبر اکرم(ص) برترین عبادت، برترین تفکر و برترین زهد را به یاد مرگ بودن می شمارد و می گوید که «هر که از یاد مرگ گرانبار باشد، قبر خود را باغی از باغ های بهشت خواهد یافت».[11]همچنین ایشان می فرماید هر که شبانه روز بیست بار یاد مرگ باشد، همراه شهیدان جنگ احد، برانگیخته خواهد شد.[12] اساساً: «یکی از تعلیمات گوهری و اساسی دینی یاد کردن از مرگ است».[13]

فواید مرگ اندیشی بسیار است، از جمله آن که شهوت ها را می میراند،[14] ریشه های غفلت را می خشکاند، طبع آدمی را نرم می کند و دل او را به یاد وعده های خدا استوار می سازد.[15] هر گاه خنده که نشانة غفلت است، بر آدمی غلبه کرد، باید «ویرانگر لذت ها» را به یاد آورند و چون از معصوم می پرسند که ویرانگر لذت ها چیست، می گوید: مرگ.[16]مرگ حقیقتی است، اما نه تلخ. مرگ، همان ادامة زندگی آدمی است. مرگ آینة شخصیت آدمی است و ....... اوست.

مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست پیش دشمن، دشمن و بر دوست دوست

پیش ترک آیینه را خوش رنگی است پیش زنگی آینه هم زنگی است

آن که ترسانی ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترسانی ای جان! هوش دار

روی زشت توست نه رخسار مرگ جان تو همچون درخت و مرگ برگ[17]

سخن کوتاه، یاد مرگ فرعون منشی انسان را سرکوب می کند و از این جهت، همانند یاد خداوند است. یاد مرگ روحیه فزون طلبی را در انسان از میان برمی دارد و زمینه ساز حیات معنویی انسانی می شود. یاد مرگ به زندگی معنای دیگری می دهد. یاد مرگ مانع ابتذال و روزمرگی می گردد و یاد مرگ موجب تعادل همه ساحت های زیستی انسانی می شود.[18] از همه این ها گذشته، یاد مرگ مانع از فراموشش نمودن حقیقت میرایی انسان می گردد و از بد فرجامی پیشگیری می کند. در این مورد امام خمینی داستانی نقل می کند که بسیار تکان دهنده است. ایشان از یکی از علمای قزوین نقل می کنند که: «ما رفتیم عیادت یک آدم که نزدیکی های فوتش بود. این آدم گفت: «آن ظلمی را ـ نعوذبالله ـ آن ظلمی را که خدا به من کرده است، به هیچ کس نکرده. من این بچه هایم را چطور تربیت کردم، چطور می خواهد حالا مرا ببرد!»[19] این عکس العمل و دشمنی حتی با خدا نتیجه آن است که چنین شخصی شاید در زندگی خود کمتر به مرگ می اندیشید. این همه تأکید درباره به یاد مرگ بودن نیز برای این است که کسی این گونه شور بخت و بد فرجام نشود.

از منظر دینی اگر به مسأله مرگ بنگریم، می بینیم که زندگی خود، جلوه ای و جنبه ای از مرگ است و بی مرگ اساساً زندگی خود مرگی است بی پایان. کسانی بی خبر از اهمیت مرگ، از پیامبرشان خواستند تا از خدا بخواهد مرگ را از ایشان برگیرد. این خواسته برآورده گشت، اما نتیجة آن چنان تلخ بود، که همان کسان مجدداً خواستار برقراری قانون حیات بخش مرگ شدند.[20]

مرگ، همچون خوابی است که آدمی را در می یابد.[21] مرگ برای مؤمن چون بوی عطری است که مشام او را می نوازد یا همچون حمام آب گرمی است برای کسی که مدت ها تن نشسته است و چرکین است. لذا اگر از مرگ می ترسیم، در حقیقت از اعمال خویش بیمناکیم و راه غلبه بر این بیم آن است که اعمال خود را اصلاح کنیم، نه آن که مرگ را انکار نماییم.

همه تأکیدات پیشوایان دین بر به یاد مرگ بودن است و شاید هزاران حدیث در این باب وجود داشته باشد. این احادیث، مرگ را تفسیر، ضرورت آن را تبیین، انواع آن را تقریر می کنند و راه مواجهه با آن را نشان می دهند.[22] اما هیچ حدیثی نداریم که آن را انکار کند و یا انکار آن را تجویز نماید. اگر معصومین به عیادت بیماری می رفتند که از مردن خود بیمناک بود، به جای انکار واقعیت مرگ و تشویق بیمار به زندگی و گفتن دروغ های مصلحت آمیز، می کوشیدند حقیقت مرگ را برای او بیان کنند و او را آمادة پذیرفتن این واقعیت کنند. برای مثال امام حسن عسکری(ع) به عیادت بیماری از یاران خود رفت که از مرگ هراسان بود و می گریست. حضرت سبب گریستن او را نشناختن حقیقت مرگ دانست و از طریق تمثیل به او نشان داد که مردن همچون شستشوی بدن چرکین با آب حمام است.[23] بدین ترتیب مؤمن نه تنها از مرگ نمی هراسد که آن را با آغوش باز می پذیرد و روح خدا را در چشمة آن می شوید و خندان از آن استقبال می کند. به گفتة اقبال:

سحرها در گریبان شب اوست دو گیتی را فروغ از کوکب اوست

نشان مرد حق دیگر چه گویم چو مرگ آید تبسم بر لب اوست[24]

کتاب های اخلاقی ما نیز از مرگ و مرگ اندیشی بحث ها کرده اند و غزالی نیز احیاء علوم الدین خود را با بحث «ذکر الموت» به پایان می برد و در آن سفارش می کند که مسلمان باید همواره به یاد مرگ باشد.[25]

نه تنها پیامبر اکرم(ص) و معصمان(ع) از مرگ خویش با خبر می شدند و خود به دیگران می گفته اند که عزم رحیل کرده اند، بلکه هر کس در وادی حقیقت گام می زده و خود را تسلیم احکام دین می کرده است، نیز به این مرحله نزدیک می شده است و پیش از مردن پیک اجل به او اشارتی می کرده است تا خود را آماده سازد. مولانا جلال الدین محمد بلخی در بیماری منجر به مرگ خود، غزلی سرود که در آن به این حقیقت اشاره می کند. در شبی از شب های پایانی زندگی اش خطاب به پرستار خود می گوید:رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن...در خواب دوش، پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن[26]

نویسنده: حجت الاسلام سید حسن اسلامی

منبع: معارف > تیر 1383، شماره 13، صفحه 23

پاورقی ها: 

[1] - «نفس المرء، خطاه الی اجله»، نهج البلاغه، حکمت 74.

[2] - «الذی خلق الموت والحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً» سورة ملک، آیة 2.

[3] - لولا ثلاث فی ابن آدم ما طأطأ راسه شیء: المرض والفقر والموت. خصال، شیخ صدوق، باب الثلاثه.

[4] - «ما لابن آدم والفخر، اوله نطفةٌ و آخره جیفةٌ». نهج البلاغه، حکمت 454.

[5] - سورة جمعه، آیه 6.

[6] - میزان الحکمه، ج 4، ص 2956.

[7] - سورة زمر، آیة 30.

[8] - میزان الحکمه، ج 4، ص 2973.

[9] - شرح چهل حدیث، ص 359.

[10] - صحیفه امام، ج 1، ص 293.

[11] - «.. فمن اثقله ذکر الموت، وجد قبره روضة من ریاض الجنه». همان، ص 2264.

[12] - همان.

[13] - حکمت و معیشت، عبدالکریم سروش، تهران، صراط، 1378، ج 2، ص 290.

[14] - میزان الحکمه، ج 4، ص 2964.

[15] - همان.

[16] - همان.

[17] - مثنوی معنوی، ج 3، ص 160.

[18] - درباره آثار و فواید یاد مرگ و مرگ اندیشی، ر.ک به: حکمت و معیشت، عبدالکریم سروش، تهران، صراط 1378، ج 2، ص 299ـ290 و مرگ و مرگ اندیشی، یحیی یثربی، چاپ شده در فصلنامه قبسات، شماره 19، ص 125ـ111.

[19] - صحیفه امام، ج 14، ص 16.

[20] - میزان الحکمه، ج 4، ص 2955.

[21] - برای تفصیل این احادیث از باب مثال ر.ک به: میزان الحکمه، ج 4، ص 2954ـ2979.

[22] - برای تفصیل این احادیث از باب مثال ر.ک به: میزان الحکمه، ج 4، ص 2954ـ2979.

[23] - همان، ص 2960.

[24] - کلیات اشعار فارسی مولانا اقبال لاهوری، به کوشش احمد سروش، تهران، کتابخانه سنایی، (بی تاریخ احتمالا 1343)، ص 474.

[25] - احیاء علوم الدین، ج 4، ص 475.

[26] - گزیدة غزلیات شمس، جلال الدین محمد بلخی، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، سخن پارسی، 1374، ص 401.

منبع نسخه دیجیتال: سایت حوزه

http://article.ahlolbait.com


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :