شنبه - 2018 ژولاي 21 - 9 ذيقعده 1439 - 30 تير 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 96061
تاریخ انتشار : 15 اسفند 1394 9:2
تعداد مشاهدات : 486

تلخیص نامیرا

نامیرا ،مدرسه علمیه نورالزهرا (س)

خلاصه کتاب نامیرا

بسمه تعالی

جریان شناسی مردم کوفه در واقعه کربلا و قبل از آن

تحلیلی بر کتاب داستانی نامیرا که مورد توجه مقام معظم رهبری قرار گرفته است.

خلاصه ای از داستان نامیرا اثر صادق کرمیار

داستان نامیرا ، داستان مردم کوفه و استحاله آنهاست. بعد از مرگ معاویه، بزرگان کوفه با نگارش نامه های فراوان، امام حسین را به کوفه دعوت کردند. کسانی مثل رفاعه بن شداد، حبیب بن مظاهر، مسیب بن نجبه، مختار و سلیمان بن صرد خزائی و....

زندگی امام چه در مکه چه در شام و چه در مصر، مورد تهدید قرارداشت پس تصمیم گرفت به کوفه برود تا یزید را رسوا سازد. داستان نامیرا روایتگر کسانی است که بین دو راهی انقلاب؛ بر خلیفه زمان (یزید) و اطاعت از او، سرگردانند. در نهایت هرکدام انتخاب هایی می کنند و همین انتخابهاست که کربلا و حوادث بعدی را خلق می کند. کسانی مانند عمرو بن حجاج بزرگ قبیله مذحج، که شور انقلابی فراوانی دارد، همراه با داماد جوانش ربیع و دخترش سلیمه . در نهایت این شور، فریب ابن زیاد را خورده و علی رغم تعداد فراوان قبیله بدون هیچ جنگی، تسلیم می شود و در نهایت عمرو، مجبور به جنگ با یاران امام و حتی دست به قتل داماد جوانش می شود. با آمدن مسلم بن عقیل فرستاده امام جبهه بندی و تقابل در کوفه آشکار می شود. مسلم مقیم خانه مختار و بعد هانی بن عروه می شود. نعمان بن بشیر حاکم ضعیف و مطیع کوفه که حتی توان کنترل امنیت کاروان های اطراف کوفه و نیز قضاوت و داوری را ندارد، در نهایت برکنار می شود او برای توجیه ضعف هایش معتقد بود از سران کوفه که از اطاعت خلیفه سرباز می زنند بیشتر از حرامیان کاروانها انتظاری نیست. قبیله بنی کلب در این میان وضع مشکلتری دارد. همسر معاویه و مادر یزید ازین قبیله است . آنان با معاویه پیمان بسته و نیز میل به یاری امام هم دارند. عبدالاعلی رییس قبیله در نهایت در مواجهه با ابن زیاد کشته می شود. زبیر بن یحیی یکی دیگر از بنی کلب خود را تسلیم ابن زیاد می کند، او مرد منفعت طلب و بدون هیچ عقیده مبنایی است. همواره منتظر می ماند، که چه کسی به قدرت برسد تا همان جانب را بگیرد و در نهایت جانب ابن زیاد را می گیرد. اما داستان با برخورد عبدالله بن عمیر از بزرگان بنی کلب و انس بن حارث کاهلی شروع می شود. عبدالله از جنگ مشرکان، در حال بازگشت است که در دشت نینوا در گودال کربلا، انس را می بیند. انس از انتظار دیدن کسی می گوید، که به زودی به اینجا می رسد، و توسط کوفیان کشته می شود. این سخن او، برگرفته از پیامبر و امام علی است. او معتقد است که بزودی مشرکان و حرامیان و مسلمانان هم پیمان می شوند تا فرزند رسول خدا را بکشند، یعنی همه مرزبندی ها از بین می رود. برخلاف انس عبدالله بن عمیر به مرزبندی اعتقاد فراوانی دارد . او معتقد است که مسلمانان نباید شمشیر به روی خود بکشند، بلکه باید بروی مشرکان شمشیر بکشند. و چگونه سرداران کوفه که در کنار شامیان فاتح بسیاری سرزمین ها بودند، اینک باهم برخورد کنند. همچنین نگران تسلط رومیان بر سرحدات سرزمین اسلامی است، که در صورت تضعیف و جنگ مسلمانان امکان حمله یابند. او نسبت به مردم کوفه بدبین بود و بیم داشت، همانند علی که تنها ماند؛ اینبار امام حسین هم تنها بماند. او معتقد بود زبونی مسلمین باعث قدرت و تسلط یزید شده، و مردم کوفه توان تطبیق و هماهنگی با عدالت علوی را ندارند. در کل داستان، عبدالله با شک ها و تردیدهایش درگیر است اما ، ملاقات با انس بن حارث و نیز سفیر امام حسین قیس بن مسهر صیداوی باعث غلبه بر شک هایش می شود،  در نهایت به سپاه امام حسین می پیوندد. اما کسانی هم بودند که از اول مواضع همراه با یزید و ابن زیاد نشان دادند امثال محمد بن اشعث،  ابن خضرمی و کثیر بن شهاب، که صحنه را به نفع ابن زیاد تغییر دادند و به شام پیک فرستادند. اما موضع شبث بن ربعی بسیار منافقانه است. او هم با مسلم، در ارتباط بود و از اولین دیدارکنندگان با او بود که در نهایت به سمت ابن زیاد متمایل شد. شبث بن ربعی از بزرگان کوفی، در باغ خود آسوده از بیت المال استفاد ه می کرد. اما شخصیت حیله گر شریح قاضی در پیشبرد فتنه و  نقشه های ابن زیاد بسیار کمک کننده بود و همو بود که فرمان قتل هانی و مسلم و باقی یاران امام را داد . تفسیر به رای او در حکم خلافت و تمکین به امر خلیفه هرکه می خواهد باشد، باعث سردرگمی فراوان مردم کوفه و تغییر اذهان به سمت یزید شد. در نهایت فرستادگان امام؛ مسلم و قیس بن مسهر، تنها در شهر کوفه به شهادت رسیدند.

عبدالله بن عمیر وقتی در کوچه های کوفه به جستجوی مسلم بن عقیل می گشت همه خود را به نادانی می زدند و در نهایت، جسد بدون سر او را یافت . مردی که چنین خوار کشته شده همانی است که کوفیان فرا خواندند ولی در برابر دشمن تنها رهایش نمودند. در نهایت داستان نامیرا با کابوس های عبدالله بن عمیر به پایان می رسد، کابوس سرهای بریده و سینه های دریده و خیمه های سوخته ....

ازهار( زهره ) موسوی نیا

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :