شنبه - 2019 آگوست 24 - 23 ذيحجه 1440 - 2 شهريور 1398
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 257329
تاریخ انتشار : 5 تیر 1398 16:8
تعداد بازدید : 101

حوزه حضرت قاسم بن الحسن (علیهماالسلام)

به مناسبت شهادت امام صادق (علیه السلام)

گزيده اى از اخلاق امام صادق عليه السلام احترام مهمان عبدالله بن يعفور مى گويد: مهمانى را نزد حضرت امام صادق عليه السلام ديدم؛ روزى مهمان براى انجام پاره اى از امور برخاست، حضرت او را از دست زدن به كارى بازداشت و خود آنچه را مى بايد، انجام داده، فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله از اينكه مهمان به كار گرفته شود نهى كرده است.


گزيده اى از اخلاق امام صادق عليه السلام

احترام مهمان

عبدالله بن يعفور مى گويد: مهمانى را نزد حضرت امام صادق عليه السلام ديدم؛ روزى مهمان براى انجام پاره اى از امور برخاست، حضرت او را از دست زدن به كارى بازداشت و خود آنچه را مى بايد، انجام داده، فرمود:
پيامبر صلى الله عليه و آله از اينكه مهمان به كار گرفته شود نهى كرده است.(1)

برخورد با دو فقير

مسمع بن عبدالملك مى گويد: در مِنا با جمعى از شيعيان در خدمت حضرت امام صادق عليه السلام بوديم، در مقابل ما مقدارى انگور بود كه از آن مى خورديم، فقيرى آمد و از حضرت چيزى خواست، امام خوشه اى انگور به او عطا كرد، فقير گفت: مرا به اين انگور نيازى نيست، اگر درهمى باشد مى گيرم، حضرت فرمود: خدا برايت گشايش و فراخى فراهم آورد. فقير رفت، سپس برگشت و گفت: خوشه انگور را بدهيد، حضرت فرمود: خدا برايت گشايش و فراخى آورد و چيزى به او نداد!
فقيرى ديگر آمد، حضرت صادق عليه السلام سه حبه انگور به او داد، فقير سه حبه را از دست حضرت گرفت، سپس گفت: حمد و سپاس پروردگار جهانيان را كه به من روزى عنايت كرد.
حضرت فرمود: بايست، پس دست مباركش را پر از انگور كرد و به او داد، فقير از دست حضرت گرفت سپس گفت: حمد و سپاس پروردگار جهانيان را كه به من روزى عنايت كرد.
حضرت فرمود: غلام چه مقدار درهم نزد توست؟ آن مقدار كه ما حدس زديم حدود بيست درهم بود، حضرت آن را هم به فقير داد و او هم گرفت
سپس گفت: خدايا! سپاس اين عنايت هم از تو بود اى خدايى كه شريكى براى تو نيست.
حضرت فرمود: به جايت بايست، سپس پيراهنى كه بر تن مباركش بود به او داد و فرمود: بپوش، او هم پوشيد و گفت: خدا را سپاس كه مرا لباس پوشانيد، اى اباعبداللّه! خدا جزاى خيرت دهد. تا اينجا كه رسيد امام را رها كرد و برگشت و رفت. ما گمان كرديم كه اگر حضرت را رها نمى كرد پيوسته به او عطا مى فرمود: زيرا هرگاه به او عطا مى كرد او هم خدا را به عطاى حضرت سپاس مى گفت.(2)

صبر در مصيبت

قتيبه اعشى مى گويد: براى عيادت فرزند حضرت امام صادق عليه السلام به محضر آن بزرگوار مشرّف شدم، ناگهان حضرت را بر درب خانه نگران و محزون ديدم، گفتم فدايت گردم، كودك در چه حال است؟ فرمود: به خدا سوگند آشفتگى و بلا بر اوست.
وارد خانه شد و ساعتى درنگ كرد، آنگاه به سوى ما بازگشت در حالى كه چهره مباركش مى درخشيد و دگرگونى و حزن از او برطرف شده بود، اميدوار شدم كه كودك سالم شده؛ گفتم: فدايت شوم كودك در چه حال است؟ فرمود: از دنيا رفت، گفتم: فدايت گردم او كه زنده بود شما را نگران و غصه دار ديدم و اكنون كه مرده تو را بر اين حال مى بينم؟ مطلب از چه قرار است؟ فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه پيش از مصيبت جزع مى كنيم، هنگامى كه قضاى الهى جارى شد به قضايش رضا مى دهيم و به امرش تسليم مى شويم.(3)

كوشش براى معيشت

ابوعمرو شيبانى مى گويد: حضرت امام صادق عليه السلام را ديدم كه با تيشه اى در دست و لباسى خشن بر تن، در باغى كه در مالكيت او بود كار مى كرد در حالى كه از بدن مباركش عرق جارى بود، گفتم: فدايت گردم تيشه را به من بسپاريد تا من براى شما كار كنم؛ فرمود: دوست دارم مرد در جستجوى معيشت به حرارت آفتاب آزار ببيند.(4)

پاداش و مزد كارگر

حنان بن شعيب مى گويد: گروهى را براى كار كردن در باغ حضرت امام صادق عليه السلام اجير كرديم و پايان كارشان را عصر قرار داديم، وقتى از كار فارغ شدند به معتب فرمودند: پيش از آنكه عرقشان خشك شود مزدشان را بپرداز.(5)

سود حلال

ابوجعفر فزارى مى گويد: حضرت امام صادق عليه السلام غلامش را كه به او مصادف مى گفتند به حضور خواست و هزار دينار در اختيارش گذاشته، فرمود: آماده شو تا به مصر براى داد و ستد بروى.
مصادف كالايى آماده كرد و با كاروان تجار به سوى مصر رهسپار شد؛ هنگامى كه نزديك مصر رسيدند قافله اى كه از مصر بيرون مى آمد با آنان برخورد كرد، از قافله درباره وضعيت و قيمت كالايى كه داشتند و مورد نياز عموم مردم بود پرسيدند كه در مصر چگونه است؟
كاروانيان به آنان گفتند: چيزى از آن در مصر يافت نمى شود. هم سوگند و هم پيمان شدند كه كالايشان را از نظر سود دينار به دينار بفروشند! وقتى كالايشان را فروختند و قيمتش را گرفتند، به مدينه باز گشتند. مصادف، بر حضرت امام صادق عليه السلام وارد شد در حالى دو كيسه هزار دينارى همراهش داشت، به حضرت گفت: فدايت گردم اين كيسه اصل سرمايه و آن ديگر سود سرمايه.
حضرت فرمود: اين سود، سودى زياد و فراوان است! شما در فروش كالا چه كرديد؟ مصادف داستان را بيان كرد، حضرت فرمود: سبحان الله، بر ضد مسلمانان هم سوگند شديد كه جنس را از نظر سود جز دينار به دينار به آنان نفروشيد؟! سپس يكى از آن كيسه ها را گرفت و فرمود: اين اصل سرمايه من و به سودش هيچ نيازى ندارم سپس فرمود: اى مصادف! شمشير زدن در ميدان جنگ از طلب حلال آسان تر است.(6)
________________________
پی نوشت:
 (1) - الكافى: 6/ 283، باب كراهية استخدام الضيف، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 24/ 315، باب 37، حديث 30640؛ بحار الأنوار: 47/ 41، حديث 49.
 (2) - الكافى: 4/ 49، باب النوادر، حديث 12؛ بحار الأنوار: 47/ 42، باب 4، حديث 56.
 (3) - الكافى: 3/ 225، باب الصبر والجزع والإسترجاع، حديث 11؛ وسائل الشيعة: 3/ 275، حديث 3639؛ بحار الأنوار: 47/ 49، حديث 76.
 (4) - الكافى: 5/ 76، باب ما يجب الإقتداء بالأئمة، حديث 13؛ وسائل الشيعة: 17/ 39، حديث 21924؛ بحار الأنوار: 47/ 57، حديث 101.
 (5) - الكافى: 5/ 289، باب كراهة إستعمال الأجير...، حديث 3؛ وسائل الشيعة: 19/ 106، حديث 24251؛ بحار الأنوار: 47/ 57، حديث 105.
 (6) - الكافى: 5/ 161، باب الحلف فى الثراء والبيع، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 17/ 421، حديث 22897؛ بحار الأنوار: 47/ 59، حديث 111.

(7)- ahlobeit.ir


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :