شنبه - 2018 سپتامبر 22 - 12 محرم 1440 - 31 شهريور 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 234420
تاریخ انتشار : 6 اسفند 1396 0:49
تعداد بازدید : 55

مدرسه علمیه حضرت ولی عصر(عج)

سلمان چرا عزیز محمد (ص) شد؟

جرعه های معرفت - شرح حدیث معصومین (ع) در کلام رهبر انقلاب.یکی از یاران امام صادق (ع) از ایشان پرسید: چقدر از شما می شنوم که سلمان فارسی را نام می برید؟ حضرت فرمود :نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی. ..



جرعه های معرفت - شرح حدیث معصومین (ع) در کلام رهبر انقلاب

 عَنْ مَنْصُورٍ بُزُرْجَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (ع):مَا أَکْثَرَ مَا أَسْمَعُ مِنْکَ سَیِّدِی ذِکْرَ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ، فَقَالَ: لَا تَقُلْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ وَ لَکِنْ قُلْ سَلْمَانَ الْمُحَمَّدِیَّ ،أَتَدْرِی مَا کَثْرَهًْ ذِکْرِی لَهُ؟ قُلْتُ لَا ؛قَالَ: لِثَلَاثِ خِلَالٍ، إِحْدَاهَا إِیثَارُهُ هَوَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) عَلَی هَوَی نَفْسِهِ وَ الثَّانِیَهًْ حُبُّهُ الْفُقَرَاءَ وَ اخْتِیَارُهُ إِیَّاهُمْ عَلَی أَهْلِ الثَّرْوَهًْ وَ الْعُدَدِ وَ الثَّالِثَةُ حُبُّهُ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمَاءِ، إِنَّ سَلْمَانَ کَانَ عَبْداً صَالِحاً حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِین ؛ (بحارالانوار، ج22، ص32 )


یکی از یاران امام صادق (ع) از ایشان پرسید:

چقدر از شما می شنوم که سلمان فارسی را نام می برید؟

حضرت فرمود :نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی. می دانی چرا سلمان، اینقدر نزد ما عزیز و گرامی است؟


عرض کردم : نه نمی دانم مولای من!


فرمود: سلمان، به خاطر سه ویژگی نزد ما عزیز و گرامی است:

1-خواستة امیر المؤمنین را بر خواستة خود مقدم می داشت. 2- محرومان و فقرا را دوست داشته و بر ثروتمندان ترجیح می داد. 3-علم و عالمان را گرامی می داشت.
سلمان، عبد صالح خدا ، حق گرا و مسلمان بود و از مشرکین نبود.


«عَن مَنصورِ بنِ بَزرَج، قال: قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّهِ الصّادِق (علیه السلام): ما أَکثَرَ ما أَسمَعُ مِنکَ یا سَیِّدی ذِکرَ سَلمانَ الفارسی»،

راوی می گوید ]به امام صادق(ع) عرض کردم

[چقدر من زیاد می شنوم از شما که نام سلمان را می برید و از او یاد می کنید. معلوم می شود که حضرت مکرّر در مکرّر راجع به سلمان مطالبی را می فرموده اند.

این شخص تعجّب می کند که چیست که اینقدر موجب شده شما به او توجّه دارید، یا شاید مثلاً به او محبّت دارید و از این قبیل.

«فَقال: لاتَقُل «الفارسی» وَ لکِن قُل سَلمانَ المُحَمَّدی»،

یعنی نسبتِ او، فراتر از نسبت قومی و میهنی است؛ نسبت دینی است. این البتّه به هیچ وجه، طعن به قوم فارس نیست؛ پیغمبر اکرم و ائمّه (علیهم السلام) از فارس - مردم ایران- تمجید کردند، تعریف کردند؛ در اینکه تردیدی نیست. می خواهد بفرماید که این شخص، فراتر و بالاتر از این است که به نسبتِ قومی شناخته بشود؛ نسبتِ او، نسبتِ عقیده و دین و پیامبر است؛ او کأنّه -مثلاً- فرزند پیغمبر است.


«أَ تَدری ما کَثرَهًُْ ذِکری لَه؟»

[حضرت فرمود] می دانی چرا؟ «قُلتُ: لا. قال: ثَلاثِ خِصالٍ»، سه خصوصیت در سلمان بود که این موجب می شود که من او را زیاد یاد کنم و نام او را ببرم -لابد مثلاً- اجلال کنم او را، تعظیم کنم او را یا محبّت به او بورزم.


«أَحَدُها: ایثارُه هَوی أَمیرِالمُؤمِنین (ع)عَلی هَوی نَفسِه»،

چیست آن سه خصلت؟

یکی اش

این است: میل امیرالمؤمنین را بر میلِ خود غلبه می داد. از این معلوم می شود که بیش از یک بار چنین چیزی اتّفاق افتاده که حضرت چیزی را اراده کردند، سلمان چیز دیگری در دل خود و در ذهن خود می خواسته است ولیکن میل و هوای امیرالمؤمنین را - «هَوی» یعنی میل- بر میل خود ترجیح داده است. ببینید مقام امیرالمؤمنین را؛ حالا البتّه اینها که گوشه وکنارهای آن عظمت و آن جلالت الهی و ملکوتی و جبروتی است ولی اینها همه، هرکدام یک نشانه است.


«وَ الثّانیَة:

حُبُّهُ لِلفُقَراء وَ اختیارُه اِیّاهُم عَلی أَهلِ الثَّروَهًْ وَ العَدَد»، [دوّم:] فقرا را دوست می داشت. بعضی ها از طبقه مستضعف جامعه اصلاً بدشان می آید؛ حاضر نیستند طرف آنها بروند، نگاه بکنند به آنها! خودشان را برتر از آنها می دانند؛ او نه؛ فقرا را دوست می داشت، آنها را بر اهل ثروت ترجیح می داد. اگر فرض بفرمایید در یک جایی امر دایر بود بین یک سرمایه دارِ محترمِ خیلی پولداری یا یک فقیری، یا باید مثلاً خانه این برود یا خانه آن برود، یا باید به این سلام کند یا باید به آن سلام کند، این فقیر را بر آن غنی ترجیح می داد؛ اینها درس است. ما طلبه ها، ما جامعه روحانیت و علمی، یکی از خصوصیاتمان از اوّل همین بوده است که با ضعفا و طبقه ضِعاف نزدیک بوده ایم؛ این خیلی امتیاز بزرگی است. بله، گاهی پولدارها ممکن بود سراغ یک عالمی هم بیایند، او هم یک احترامی بکند امّا معاشرت روحانیون ما، علمای ما، مراجع ما، ائمّه جماعت ما -علمائی که بودند با مردم- عمدتاً با مردم فقیر و زیر متوسّط بوده است؛ این خیلی چیز مهمّی است؛ این را باید نگه بداریم. حالا که علما و روحانیت، به یک موقعیتی در عالم سیاست دست پیدا کرده اند، نباید آنچه را تاریخچه ما و سنّت کهن ما است از دست بدهیم. اینکه در یک شهری یک عالمی مثلاً باشد، ]ولی] بین مردم معروف باشد که ایشان با تجّار و با پولدارها و با باغدارها و مانند اینها [اُنس دارد] - مهمانی خانه این؛ مهمانی در باغ آن- امّا با فقرا نه، اُنسی ندارد؛ این چیز خوبی نیست. این هم یک خصوصیت.


«وَ الثّالِثَهًْ:

حُبُّهُ لِلعِلمِ وَ العُلَماء»، یکی هم این [سوّمی]: جناب سلمان علم را دوست می داشت، علما را دوست می داشت. این سه خصوصیت در این بزرگوار، موجب می شود که امام صادقِ با آن جلالت و عظمت، نسبت به او گرایش پیدا کند، محبّت -یا تجلیل و تعظیم- نسبت به او بکند. «إِنَّ سَلمانَ کانَ عَبداً صالِحاً حَنیفاً مُسلِماً وَ ما کانَ مِنَ المُشرِکین»،]می فرمایند: سلمان بنده صالحِ حنیفِ مسلمان است و از مشرکین نیست.


* شرح حدیث در ابتدای درس خارج ، 2/11/96
* پايگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب

معارفی از کیهان



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :