جمعه - 2017 نوامبر 24 - 6 ربيع الاول 1439 - 3 آذر 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 217805
تاریخ انتشار : 1 شهریور 1396 13:32
تعداد مشاهدات : 105

مدرسه علمیه زهرای اطهر(س)تهران

شهید هزار چهره؛ شهید اندرزگو

خلاصه ای از زندگی شهید اندرزگو (رحمه الله علیه)

«نگاهی به زندگی شهید هزار چهره؛ شهید سید علی اندرزگو»



براي ما ايراني ها اکثرا اين گونه بوده که از قهرمانان ديگر ملل براي خود افسانه ساخته و پهلوانان و ابرمردهاي خودمان را به بوته فراموشي مي سپاريم .
    
در کوچه و خيابان بسيار بر تن برخي جوانان لباس هايي ديده ايد که تصوير اشخاصي چون چه گوارا بر آن نقش بسته است بي آن که اين جوانان چگوارا را بشناسند و يا بدانند که آيا خودشان و در ميهن عزيزشان و در اسلام شخصيتي آن گونه و يا به مراتب فراتر دارند يا نه ؟!
    
ايران مهد دليران بوده و هست ...بزرگاني چون شهيد چمران ، همت ، باکري ها ، بهشتي ، مطهري ، رجايي ، باهنر و ...شهيد سيد علي اندرزگو !
    
نگاهي به زندگي اين بزرگان خود نشان از آن دارد که ما پهلوانان نامي و قهرمانان سترگ کم نداريم قهرماناني که زندگي هر کدامشان مي تواند الگويي براي نسل جوان ما و ملل ديگر باشد ...مي توان از زندگي اين بزرگان فيلم ها ساخت ، کتاب ها نوشت ، بازي هاي رايانه اي توليد کرد و در اختيار مخاطبان قرار داد ولي متاسفانه اين گونه نشده و ما قهرمانان خود را نمي شناسيم !
    
از اين رو است که سعيد عاکف نويسنده و مدير انتشارات ملک اعظم مي گويد : در خصوص چه گوآرا ده ها هزار اثر توليد شده است و برخي از اين آثار به داخل ايران نيز رسيده اما وقتي به جريان انقلاب باز مي گرديم و به شخصيتي مثل شهيد اندرزگو مي رسيم، کار چنداني در باره اين شهيد و ديگر افراد مهم انجام نشده است.
    
به مناسبت دوم شهريور سالگرد شهادت مجاهد بزرگ شهيد اندرزگو،در اين مختصر تلاش مي کنيم فرازهايي از زندگي آن شهيد سعيد تاريخ معاصر ايران را به مخاطبان اين نوشتار معرفي کنيم تا نيمي از وظايف بر عهده خود را جامه عمل پوشانده باشيم .
    
*تولد و شهادت در ماه مبارک رمضان*
    
شهيد سيد علي اندرزگو در رمضان سال 1318 شمسي در خيابان شوش تهران در يك خانواده متوسط به دنيا آمد .
    
اين شهيد با وجود سختي هاي فراوان که تحمل هر کدام براي انسان هاي معمولي چون ما سخت و طاقت فرسا است به تحصيل پرداخت و علوم حوزوي را نيز فرا گرفت.
    
اندرزگو در جواني با شخصيت بزرگ تاريخ اسلام شهيد نواب صفوي آشنا شد و اين آشنايي تاثير شگرفي در روح و منش زندگي او گذاشت .
    
سرانجام با درك و لمس روح نهضت 15 خرداد سال 1342 به رهبري امام خميني گام به عرصه مبارزه با رژيم پهلوي نهاد.
    
شهيد اندرزگو در جريان قيام 15 خرداد خود يكي از عاملين تظاهرات پرشور مردم بود كه همان شب با اهداي كتابي از حضرت امام ، هدف تقدير قرار گرفت.
    
    
*دستگيري و شکنجه شديد *
    
در جريان قيام 15 خرداد سال 1342 ، شهيد اندرزگو دستگير و تحت شديدترين شکنجه ها قرار گرفت و با اين كه در زير شكنجه بي هوش شده بود ، به سبب عزمي محکم کوچک ترين كلامي كه بتواند شكنجه گران را به مقصودشان رهنمون سازد بر زبان نياورد.
    
پس از رهايي از زندان با شهيد حاج صادق اماني و ديگر دوستاني كه از سابق مي شناخت ارتباط برقرار كرد و وارد شاخه نظامي هيئت موتلفه جمعيت هاي اسلامي شد.

*ترور منصور و 15 سال زندگي مخفيانه *
    
در همين زمان مسئله ترور حسنعلي منصور نخست وزير خائن رژيم طاغوت مطرح شد و او به همراه ديگر افراد شرکت کننده در اين ترور، در مراسم تحليف شركت كرد و اولين نفري بود كه دست روي قرآن گذاشت و سوگند يادکرد كه تا آخرين قطره خون خود نسبت به نهضت و آرمان هاي اسلامي آن وفادار بماند.
    
با دستگيري همه‏ ياران شهيد اندرزگو که در ترور منصور نقش داشتند، او زندگي مخفي خود را آغاز کرد و ساواک مدت 15 سال سايه وار دنبالش مي گشت.

* ماجراي خواندني خروج شهيد اندرزگو از ايران و عزيمت به نجف *
    
با وجود تلاش دستگاه هاي امنيتي رژيم که حتي خانواده و نزديکان شهيد اندرزگو را نيز نشانه گرفته بود ، وي توانست مخفيانه و با زيرکي و هوشياري از کشور خارج شده و به عراق سفر کند.
    
کبري‏ سيلسپور همسر شهيد اندرزگو در اين مورد مي گويد :« سيد با شناسنامه جعلي سوار کشتي مي شود و با ترفندي ناخدا را راضي مي کند که کشتي را به سوي ساحل عراق در اروند ببرد و قبل از آنکه ناخداي کشتي متوجه شود پياده مي شود و به سوي خطوط مرزي عراق حرکت مي کند. مرزبانان عراق راه را براي آنان مي بندند و از آنان کارت شناسايي طلب مي کنند که شهيد اندرزگو مي گويد:«ما طلبه هستيم و براي درس خواندن کنار دريا آمده ايم و کارت شناسايي در نجف است» و بدين صورت به نجف مي رود».
    
* بازگشت با نام مستعار و ادامه مبارزات انقلابي *
    
شهيد اندرزگو در سال 1345 ، به ايران بازگشت و درحالي که ساواک به شدت به دنبال دستگيري وي بود به قم رفت و در کسوت روحانيت در حوزه علميه با نام مستعار «شيخ عباس تهراني» به تحصيل پرداخت و مجدداً سرگرم فعاليت هاي انقلابي شد.
    
هر وقت فرصتي پيش مي آمد با سخنراني هاي پرشور خود در شنوندگان تاثير بسزايي مي گذاشت و آنان را به تحرک وامي‏داشت.
    
در سال 1346 به وسيله يک نفوذي ساواک بازگشت شهيد اندرزگو اطلاع داده مي شود اما اين بار نيز ساواک موفق به دستگيري او نمي شود.
    
در قم وي با وجود مراقبت هاي شديد ساواک ، مبارزه اش عليه رژيم پهلوي را ادامه داد و در جريان ساخت سينما در قم که هدف از آن ترويج فرهنگ مبتذل غربي بود به مبارزه پرداخت. فعاليت وي چنان بود که ساواک پرونده اي را به نام «شيخ عباس تهراني» تشکيل داد.
    
افزايش حساسيت هاي ساواک باعث شد تا وي به مدرسه علميه چيذر رفته و در آنجا به وعظ و اقامه نماز مشغول شود.
    
در چيذر تحصيل علوم ديني و مبارزاتش را از نو و در بعدي ديگر آغاز كرد. در همين جا بود كه ازدواج كرد و يك سال و نيم در يك اتاق اجاره اي با همسرش زندگي كرد.
    
وي به مرور زمان بر وسعت فعاليت هاي انقلابي خود افزود و براي اين كه شناسايي نشود ، منزلش را مرتب عوض مي كرد.
    
در سال 1351 شمسي ، يكي از دوستان وي دستگير و در زير شكنجه هاي طاقت فرسا به مواردي در رابطه با شهيد اندرزگو اعتراف كرد و ساواك از سر نخي كه به دست آورده بود ، در صدد دستگيري وي برآمد ، اما شهيد توانست مثل هميشه از دست ساواك بگريزد و به قم برود.
    
در قم مجدداً با نام مستعار و با ظاهري ديگر ، اتاقي اجاره كرد و مشغول فعاليت شد و با گروه هاي مبارز مسلمان به برقراري ارتباط پرداخت و براي آنها پول و اسلحه و مهمات و امكانات فراهم ساخت.
    
 
* اقامت يک ماهه در افغانستان و بازگشت مخفيانه به مشهد!*
    
بار ديگر، ساواك موفق به شناسايي محل زندگي او شد و اين بار نيز ، وي از معركه گريخت و با نامي ديگر و در لباسي مبدل، خودرا به مشهد رساند و در آن شهر با آيت الله عباس واعظ طبسي تماس گرفت و با كمك ايشان توانست همراه همسرش و به طور پنهاني از طريق زابل و زاهدان به افغانستان فرار كند.
    
وي در افغانستان تنها يك ماه دوام آورد و نتوانست دور از مبارزه باشد، لذا مخفيانه خود را به مشهد رساند.
    
    
*سفر به سوريه و لبنان و کسب تجربه هاي نوين مبارزاتي*
    
او در مشهد چندين خانه عوض كرد و پنهاني به سفر حجّ مشرف شد. در سفر ديگري كه عازم انجام حجّ عمره شده بود ، خود را به نجف اشرف رساند و به زيارت حضرت روح الله نايل آمد. سپس به سوريه و لبنان سفر كرد و بر تجربه هاي مبارزاتي خويش افزود.
    
شهيد در لبنان با نماينده امام در سازمان «الفتح» تماس گرفت و ضمن ديدن تعليمات نظامي ، طرز استفاده از سلاح هاي سنگين را فرا گرفت.
    
    
*تصميمي که با شهادت متوقف شد *
    
پس از بازگشت به ايران همزمان با اوج گيري انقلاب اسلامي تصميم به نابودي شاه گرفت. لذا طي يك برنامه شش ماهه ، رفت و آمدهاي شاه را تحت نظر گرفت تا بتواند با وارد كردن مواد منفجره از فلسطين ، هدف خود را پياده كند و به كمك شخصي در داخل كاخ سلطنتي به اين مهم دست يابد كه با شهادتش توفيق اجراي آن را از دست داد.
    
* و اما شهادت ...*



    در سال 1351، به دنبال دستگيري يکي از دوستان شهيد اندرزگو ساواک سرنخ هايي از وي به دست آورد و مجدداً تلاش ها براي دستگيري وي افزايش يافت.
    
از آن جايي که ماموران ساواک به طور دائم در جست وجوي وي بودند، توانستند اطلاعاتي حين شکنجه تعدادي از مبارزان اسلامي ، از اندرزگو به دست آورند. ساواکي ها در چارچوب اين اطلاعات تلفن هاي قسمت وسيعي از شهر تهران را تحت کنترل گرفتند تا توانستند ، رد مکالمات او را به دست آورند و با جست وجوي پرونده ها، يکي از دوستان قديمي اش به نام «حاج اکبر صالحي» که لبنيات فروشي داشت را پيداکردند ؛ و ازهمين جا پي بردند شهيد اندرزگو با نام مستعار «جوادي» در مشهد سکونت دارد و روز 19 ماه مبارک رمضان سال 1357 افطار را در منزل او خواهد بود.
    
شهيد اندرزگو ، نزديکي غروب آن روز با يک موتورگازي راهي منزل دوستش شد ؛ ماموران ساواک قبلاً منطقه را به محاصره در آورده بودند.
    
وي پس از ورود به خيابان «سقا باشي» متوجه حضور ماموران ساواک شد ، اما براي فرار از مهلکه ، ديگر دير شده بود.
    
وي با پناه گرفتن در پشت يک اتومبيل سعي در گمراه کردن ماموران داشت ، اما ماموران رژيم از فاصله دور پاهاي او را مورد هدف قراردادند.
    
شهيد اندرزگو درحالي که خون، به شدت از پاهايش جاري بود ، با خوردن کاغذهاي حاوي شماره تلفن دوستان و نزديکانش و آغشته کردن بقيه مدارک به خون خود و نابود کردن آن ها ، مانع از آن شد که نشاني کسي به دست ساواک بيفتد. سيّد همواره گفته بود : «زنده مرا نخواهند يافت» و سرانجام نيز چنين شد.
    
شهيد اندرزگو پس از سال ها مبارزه با رژيم پهلوي 19 رمضان برابر با دوم شهريور 1357، در کمين نيروهاي ساواک گرفتارشده و به شهادت رسيد.
    
*شهيدي که 24 شناسنامه داشت*
    
عبدالکريم سپهر نيا ، دکتر حسيني ، شيخ عباس تهراني ، ابوالحسن نحوي، سيّد ابوالقاسم واسعي و محمد حسين الجوهرچي نام هايي بودند که سيد از آن ها استفاده مي کرد و مناسب هر نام ، به چهره اي ظاهر مي گرديد. وي از 24 شناسنامه و تعدادي گذرنامه استفاده مي کرد.
    
    
*خبري که امام(ره) به خانواده شهيد داد!*
    
خانواده شهيد اندرزگو براي ماه ها از شهادت وي خبردار نشده بودند تا اين که امام 12 بهمن 1357 وارد کشور مي شود.
    
سيد مهدي اندرزگو، فرزند شهيد دراين باره مي گويد: «شهيد اندرزگو در شهريورماه 1357 و در ماه مبارک رمضان به شهادت رسيد ، ولي ما تا زمان پيروزي انقلاب و ورود امام به ايران که بهمن ماه بود ، از اين حادثه خبر نداشتيم. روزي که امام وارد کشور مي شدند، ما تلويزيون را نگاه مي کرديم و منتظر بوديم که ايشان هم همراه امام باشند و با ايشان وارد کشور شوند. حضرت امام به کشور آمدند و در مدرسه رفاه مستقر شدند ، فرمودند خانواده آقاي اندرزگو را پيدا کنيد من دوست دارم آن ها را ببينم. ما به دليل مبارزات پدر و تحت تعقيب بودنش همواره در حال نقل مکان از شهري به شهر ديگر بوديم. به همين دليل هيچ کدام از اطرافيان امام نشاني ما را نداشتند، اما خود امام در آخرين ديدار پدر ما با ايشان شنيده بودند که ما در مشهد ساکن هستيم. اين شد که آيت الله طبسي و ديگر دوستان ما را پيدا کردند و خدمت امام رفتيم.
    
ياد دارم زماني که در تهران و مدرسه رفاه خدمت امام رسيديم ، ايشان دو برادر کوچک تر من را يکي هفت ماهه و ديگري دو ساله روي پاهاي خودشان نشاندند و ما را مورد تفقد و مهرباني قراردادند.
    
ايشان پس از کمي مقدمه چيني خبر شهادت پدر را به ما دادند.
    
بعد از شنيدن خبر شهادت پدر، مادرم طبيعتاً بسيار دگرگون و ناراحت شدند.
    
امام خميني (ره) هم براي مادر ما از حضرت زينب (س) و صبر ايشان مثال زدند و او را به صبر و بردباري نصيحت فرمودند. سپس براي ما دعا کردند و من هنوز هم که هنوز است، تاثيرات دعاي امام را در زندگي خودم مي بينم.
    
امام فرمودند: «همان شبي که اين روحاني مبارز به شهادت رسيد، خبر شهادتش را براي من تلگراف کردند و من به شدت از اين موضوع ناراحت شدم و غصه خوردم که ما محروم مانديم از نعمت بزرگي مانند شهيد اندرزگو که تجربه هاي گران بهايي در مبارزات داشت
    
    
*دو يار جدا ناشدني از شهيد ...*
    
حجت الاسلام جعفر شجوني از اعضاي جامعه روحانيت مبارز درباره شهيد اندرزگو مي گويد : «کتاب ولايت فقيه و اسلحه دو يار جدانشدني اين شهيد بزرگ بودند
    
    
*و ...دو خاطراه خواندني از رهبر انقلاب درباره شهيد *
    
نترس بودن شهيد اندرزگو شهره آفاق است . اين ويژگي در خاطرات شخصيت هاي انقلابي از شهيد به خوبي ديده مي شود.
    
به عنوان حسن ختام اين نوشتار به دو خاطره از رهبر معظم انقلاب در اين باره اشاره مي کنيم و مي گذريم ؛
    
سيد مهدي اندرزگو در خصوص خاطرات پدرش مي گويد:«يکي از خاطراتي که رهبر معظم انقلاب برايم تعريف کردند ، اين بود که بارها پدرم را در کوچه و خيابان ديده بودند و بعد از سلام و احوال پرسي متوجه شده بودند که در دست او زنبيلي پر از مهمات و اسلحه است و او با خونسردي کامل آن ها را با خود جابه جا مي کرد. پدرم بارها ما را هم هنگام جابه جايي مهمات با خود مي برد تا اين عمليات شکلي عادي تر به خود بگيرد. البته ما اين ها را بعدها از زبان حضرت آقا شنيديم و آن زمان متوجه نمي شديم.»فرزند شهيد همچنين مي گويد : از حضرت آقا شنيدم که :«يک روز آقاي اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد ديدم که با يک موتورگازي مي آمد. موتور را که نگه داشت ، ديدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او درباره خروس ها پرسيدم ، جواب داد که اين خروس ها استثنايي اند و تخم مي گذارند! حضرت آقا فرمودند زنبيل را که کنار زدم ، ديدم زير پاي خروس ها پر از نارنجک و اسلحه است.»


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :