چهارشنبه - 2017 دسامبر 13 - 25 ربيع الاول 1439 - 22 آذر 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 198908
تاریخ انتشار : 12 دی 1395 13:45
تعداد مشاهدات : 265

حوزه علمیه زهرای اطهر(س)تهران

خانم «مرضیه دباغ» که بود؟!

نامه امام (ره) به گرباچف و بیان مختصری از زندگی نامه خانم «مرضیه دباغ»، به عنوان تنها زن حاضر در هیئت حامل نامه، خدمت دوستان و همراهان گرامی، ارائه می گردد.

به مناسبت سالروز ارسال نامه تاریخی امام(ره) به رئیس جمهور شوروی «میخائیل گرباچف»، توضیحی از نامه ارسالی و  مختصری از زندگی نامه خانم «مرضیه حدیدچی دباغ»، که تنها بانوی حاضر در  هیئت حامل نامه به شوروی سابق بودند، خدمت همراهان گرامی ارائه می گردد. باشد که سبک زندگی این بانوی مبارز و انقلابی حقیقی؛ سرلوحه زندگی­مان قرار گیرد.


 

«جناب آقای گورباچف!

باید به حقیقت رو آورد، مشکل اصلی کشور شما مساله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خدا است، همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید، مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدا هستی و آفرینش است...»

حضرت امام خمینی در اواخر سال 1367 نامه ای خطاب به میخاییل گورباچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق نوشتند و در آن ضمن پیش بینی محتوم بودن سقوط ماركسیسم و كمونیسم، پیام دعوت به فطرت و توحید را برای وی ارسال كردند و در مورد فرو افتادن در دام نظام سرمایه داری غرب به وی هشدار دادند. حضرت امام خمینی در این نامه با بینش عمیق الهی خود، فرمودند: برای همه روشن است كه از این پس كمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو كرد؛ چرا كه ماركسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛ چرا كه مكتبی است مادی و با مادیات نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت كه اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد. همچنین ایشان در فرازهای دیگری از پیامشان گوشزد نمودند كه: «... شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره های كور اقتصادی سوسیالیسم و كمونیسم را با پناه بردن به كانون سرمایه داری غرب حل كنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نكرده اید كه دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران كنند؛ چرا كه امروز اگر ماركسیسم در روش های اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسایل ـ البته به شكل دیگر ـ و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.

 حضرت امام در خاتمه با دعوت گورباچف بعنوان رهبر اتحاد جماهیر شوروی كمونیستی به اسلام فرمودند: «اكنون بعد از ذكر این مسایل و مقدمات از شما می خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص كنید و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، كه به جهت ارزش های والا و جهان شمول اسلام است كه می تواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسی بشریت را باز نماید».

هیات اعزامی از طرف امام خمینی به سرپرستی آیت الله جوادی آملی و با همراهی آقای لاریجانی و خانم دباغ، در روز سیزدهم دی ماه 1367 وارد مسكو شد و پیام امام خمینی را همراه با تبیین و تفسیر به گورباچف ابلاغ كرد. آیت الله جوادی آملی خلاصه جوابهای گورباچف را چنین ذكر می كنند: 1ـ از فرستادن نامه امام خمینی تشكر می كنم. 2ـ در فرصت مناسب جواب آن را خواهم داد. 3ـ مضمون آن را به علمای شوروی اعلام می داریم. 4ـ ما قانون آزادی ایمان را در دست تصویب داریم. 5ـ من قبلا گفتم با داشتن ایدئولوژی های مختلف، می توان با حسن همجواری در كنار هم زندگی كرد. 6ـ امام خمینی ما را به دین اسلام دعوت نموده؛ آیا ما هم ایشان را به مكتب خودمان دعوت كنیم؟ ( در اینجا لبخند زد و گفت: این یك شوخی است ) 7ـ این دعوت یك نحوه دخالت در شؤون كشور دیگر محسوب می شود؛ زیرا هر كشوری در انتخاب مكتب آزاد و مستقل می باشد. مهمترین بند پاسخ گورباچف یعنی بند هفتم، نشانه برخورد سیاسی او با نامه امام بود كه در پاسخ آن حضرت آیت الله جوادی آملی فرمودند: شما از عمق خاك وسیع روسیه تا اوج فضای آسمان آن آزادانه فعالیت دارید و هیچكس حق دخالت در امور داخلی كشور اجنبی ندارد. لیكن محتوای این پیام، مانند پیام های رهبران الهی دیگر، نه كاری به زیرزمین و نه برخوردی با روی زمین و نه ارتباطی با آسمان روسیه دارد، بلكه فقط با جان شما مرتبط می باشد ... و مضمون نامه امام، دعوت به توحید و پرهیز از الحاد است كه راجع به جان شماست نه درباره كشور شما. البته وقتی روح آدمی موحد شد، راه صحیح كشورداری را می شناسد و آن را بخوبی اداره می نماید. این برخورد سیاسی و عدم توجه رهبر شوروی سابق به محتوای عمیق پیام حضرت امام باعث شد كه در مدت كوتاهی طومار كمونیسم شوروی در هم پیچیده شود و همانگونه كه حضرت امام نیز پیش بینی كرده بودند از آن پس كمونیسم را در موزه های تاریخ سیاسی جهان باید جستجو كرد.

 

بخشی از نظرات گورباچف پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی       


در سالگرد رحلت امام خمینی(س) گورباچف طی مصاحبه ای برای اینکه به هشدارهای آن روز بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بی اعتنائی کرده بود، اظهار تأسف نمود. وی در این مصاحبه اظهار داشت. «مخاطب پیام آیت الله خمینی از نظر من، همه اعصار در طول تاریخ بود». وی افزود: «زمانی که من این پیام را دریافت کردم احساس کردم که شخصی که این پیام را نوشته بود متفکر و دلسوز برای سرنوشت جهان است. من از مطالعه این پیام استنباط کردم که او کسی است که برای جهان نگران است و مایل است من انقلاب اسلامی را بیشتر بشناسم و درک کنم». گورباچف سپس با تشریح نابسامانی های اقتصادی و سیاسی روسیه، تصریح کرد: «اگر ما پیشگویی های آیت الله خمینی را در آن پیام جدی می گرفتیم امروز قطعاً شاهد چنین وضعیتی نبودیم.»




«مرضیه دباغ» که بود و چگونه زیست که تا این حد مورد اعتماد امام خمینی(ره) قرار گرفت؟!

«مرضیه حدیدچی دباغ»، اولین فرمانده سپاه استان همدان و نماینده سه دوره مردم تهران و همدان در مجلس شورای اسلامی و از مبارزان انقلاب اسلامی بود.

مرضیه حدیدچی در سال ۱۳۱۸ در شهر همدان متولد شد و در خانواده ای مذهبی و فرهنگی رشد و نمو کرد. تحصیلات خود را از مکتب خانه آغاز کرد و از معلومات پدرش در یادگیری قرآن و نهج البلاغه بهره فراوان برد.

مرحومه دباغ در سال۱۳۳۳ با محمد حسن دباغ ازدواج کرد. این ازدواج سرآغاز تحولات زندگی وی محسوب می شود. در آغازین روزهای زندگی مشترک به تبعیت از همسرش به تهران مراجعت کرد. در تهران توانست تحصیلات علوم دینی خود را تا سطح ( شرح لمعه ) ادامه دهد و از محضر استادانی چون مرحوم حاج آقا کمال مرتضوی، حاج شیخ علی خوانساری، شهید آیت الله محمدرضا سعیدی و شهید سید مجتبی صالحی خوانساری استفاده کند.

دباغ در حالی به تحصیل ادامه می داد و به فعالیتهای سیاسی مبادرت داشت که مادر هشت فرزند بود. فعالیت ها و حرکت های سیاسی دباغ با پخش و توزیع اعلامیه در سال های 41-40 آغاز می شود و با ورود به تشکیلات تحت هدایت «شهید سعیدی» در تهران شدت می یابد. همچنین در این دوره با دانشجویان مبارز دانشگاه های تهران، شهید بهشتی، صنعتی شریف و علم و صنعت همکاری و تعامل داشته است.

حدیدچی(دباغ) پس از شهادت آیت الله سعیدی در۱۳۴۹ به مبارزه و تبلیغ خود علیه رژیم شاه شدت می بخشد و سرانجام در۱۳۵۲ توسط ساواک دستگیر می شود. در کمیته مشترک به همراه دخترش شدیدترین شکنجه ها را تحمل کرده به سختی بیمار می شود و در زمانی که امیدی به زنده ماندنش نیست از زندان آزاد می شود، در حالی که دخترش (رضوانه) همچنان در زندان می ماند.

دباغ پس از آزادی تحت عمل جراحی قرار می گیرد و از مرگ نجات می یابد و پس از چند ماه دوباره دستگیر و زندانی می شود. در این دوره از زندان به تقابل ایدئوژیک با گروه های مارکسیستی برمی خیزد و زنان مسلمان زندانی را پیرامون خود جمع می کند. دباغ در۱۳۵۳ برای ادامه مبارزاتش به خارج از کشور می رود و تا پیروزی انقلاب اسلامی در هجرت به سر می برد.

وی در پایگاه های نظامی واقع در مرز لبنان و سوریه آموزش های رزمی و چریکی را طی کرد. با گروه روحانیت مبارز خارج از کشور زیر نظر «شهید محمد منتظری» فعالیت می کرد. پایگاه و مرکز فعالیت این گروه در لبنان و سوریه بود و خانم دباغ به سبب ماموریت ها و برنامه های گروه به کشورهای مختلفی از جمله عربستان، انگلیس، فرانسه و عراق تردد داشت.

در بسیاری از حرکت ها و فعالیت های مبارزان در خارج از کشور راهپیمایی ها، تظاهرات و اعتصابات شرکت فعال داشت. دباغ پس از هجرت امام به پاریس در سال۱۳۵۷ به خیل یاران ایشان پیوست و وظایف اندرونی بیت امام را به عهده گرفت و لحظاتی گرانمایه را برای خود رقم زد.

مرضیه حدیدچی در خارج از کشور با عناوین «خواهر دباغ، خواهر زینت احمدی نیلی و خواهر طاهره» شناخته می شد. اکنون عنوان طاهره دباغ برای او به یادگار مانده است.

مرحومه مرضیه دباغ پس از پیروزی انقلاب اسلامی به کشور بازگشت و در مصدر بسیاری از امور از جمله: فرماندهی سپاه همدان و مسئولیت بسیج خواهران قرارگرفت، و سه دوره نماینده مردم تهران و همدان در مجلس شورای اسلامی بود. علاوه بر آن در دانشگاه علم و صنعت ایران و مدرسه عالی شهید مطهری به تدریس پرداخته است و قائم مقام جمعیت زنان جمهوری اسلامی بوده است.

مرضیه حدیدچی (دباغ) از جمله زنان مبارز انقلاب اسلامی است که فعالیت ها و حرکتهای سیاسی خود را از سال ۱۳۴۶آغاز کرده است و این مبارزات را تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد و پس از آن نیز در مصدر بسیاری از امور از جمله فرماندهی سپاه همدان و مسئولیت بسیج خواهران ، ۳ دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی و قائم مقامی جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت.

دباغ در قسمتی از خاطراتش می گوید«تعدادی از بچه های دانشگاه های علم و صنعت ، شریف و تهران از طریق شهید سعیدی با بنده ارتباط داشتند که پس از شهادتش این ارتباط به صورت مستقیم شد ، بخصوص دو سه تا از بچه های خواهر شوهرم که دانشجو بودن در خانه ما رفت و آمد داشتند که برخی کارها مانند توزیع اعلامیه و تکثیر کتاب ولایت فقیه حضرت امام را انجام می دادیم.

همین باعث شد که بچه های دیگری هم به خانه ما راه پیدا کنند ، ولی قضیه وقتی حاد شد که یکی از این بچه ها ازدواج کرد و متاسفانه کارتش را به نشانی منزل ما چاپ کرد که همین باعث شد منزل ما لو برود که فردای عروسی وقتی برای بیرون گذاشتن آشغال های عروسی به در کوچه رفتم ساواک به داخل منزل ریخت و داماد و بقیه را دستگیر کرد و خودشان هم تقریبا یک هفته در منزل ما مستقر بودند که پس از مدتی آمدند خود من را نیز دستگیر کردند».

وی در بهمن ماه سال ۵۷ در نوفل لوشاتو بود.هنوز امام خمینی (ره) به ایران نیامده بود که بستن فرودگاه پیش آمد. یک هفته پیش از پرواز امام یعنی پنجم بهمن ، شب به ایشان فرمودند بروید برادرهایی را که در ساختمان کار می کردند جمع کنید ، ایشان همه برادران را در اتاقی که حضرت امام ره معمولا مصاحبه می کردند، جمع کرد.

حضرت امام (ره) در این شب فرمودند: «من بیعتم را از دوش همه شما برداشتم. هر کدام از هر کشوری آمده اید یا هر کجا ساکن بوده اید و کار می کردید برگردید به کشورها و شهرهای خودتان و به زندگیتان بپردازید. من با احمد به ایران می روم. اگر اتفاقی نیفتاد شما بعد بیایید».

مرضیه دباغ از واکنش حضار چنین می گوید:«همه یکباره گریستند و هر کسی چیزی می گفت و هر کدام با زبان حال خودشان چیزی می گفتند. از گفته ها شنیده می شد که اگر هزاران جان داشته باشیم در راه شما و آرمان انقلاب فدا خواهیم کرد. من همان طور که آن کنار ایستاده بودم فرمایش حضرت اباعبدالله (ع) در شب عاشورا به یادم آمد که فرمودند: ای قوم هر که ندارد هوای ما سرگیرد و بیرون رود از کربلای ما».

بنده به یاد مظلومیت امام حسین (ع) افتادم ؛ ولی یاران خالص حسین ماندند و آنان که برای دنیا آمده بودند فرار را بر قرار ترجیح دادند ، اما یاران امام در نوفل لوشاتو جز یک نفر ، همه خاص بودند و همراه امام به ایران بازگشتند».

وقتی حضرت امام (ره) به فرانسه و نوفل لوشاتو رفتند، حاج مهدی عراقی و جمعی از برادران که از فراری بودن وی مطلع بودند به آن مرحومه که در سوریه بودند زنگ زدند و از ایشان خواستند که به فرانسه برود که وی خدمت به امام و درکنارایشان بودن را از سعادتی بزرگ یاد می کند.

در آن زمان حتی دختربچه ی ۱۴ ساله ی خانم دباغ از شکنجه زندان ساواک در امان نبود.رضوانه یک شعری را از رادیو بغداد در دفترش نوشته بود که آن را روزها در مدرسه با همکلاسی هایش می خواند. به خاطر این دفتر و از طرفی هم به دلیل این که در بدن خانم دباغ جای سالمی برای شکنجه کردن وجود نداشت و بدن وی عفونت کرده بود ، دخترشان را مورد شکنجه میدادند.

به گفته دباغ پس از چند روزی که این شکنجه ها را انجام می دادند و ۴ بعد از نیمه شب صدای زنجیر بند را شنیدم. وقتی زنجیر بند باز شد از لای دریچه سلول نگاه کردم دیدم دو تا سرباز زیر بغل این بچه را گرفته اند و وسط راهرو انداختند که هر چه با سطل آب روی صورتش می ریختند به هوش نمی آمد. من هم با مشت به در می کوبیدم. صدای فریادهای من خیلی توی راهرو پیچیده بود. آیت الله ربانی شیرازی (رضوان الله تعالی علیه) توی بند ما بود که صدای فریادهای من را می شنید ، شروع کردند با یک صوت قشنگی آیه «واستعینوا بالصبر والصلوه و انها لکبیره الا علی الخاشعین» خواندند. من مقداری آرامش یافتم.

احساس کردم دارم کار خطایی انجام می دهم. استغفار کردم. قدری به خودم آمدم. حالم کمی خوب شده بود یک پتوی سربازی آوردند و دخترم را در آن گذاشتند و بردند. فکر کردم تمام کرده و از دنیا رفته است. خدا را شکر کردم که دیگر به دست این دژخیمان شکنجه نمی شود و دیگر کارهای خائنانه اینها را نباید تحمل کند ؛ ولی پس از ۱۶ روز یک شب در سلول باز شد و یک نفر را داخل انداختند که دیدم دخترم رضوانه است بغلش کردم و در گوشش گفتم که چیزی نگو ، چون ممکن است اینجاها میکروفن کار گذاشته باشند و مشکل ایجاد شود. فقط در گوشم بگو کجا بودی؟

دستهایش را نشانم داد که روی مچ جفت دست این دختربچه سیزده چهارده ساله جای دستبندها دیده می شد ، دستبندهایی که با آن به تخت بیمارستان ارتش بسته شده بود. بسختی نفس می کشید ، البته هنوز هم که بیش از ۳۰ سال از آن زمان می گذرد با این که قلبش عمل شده و دریچه گذاشته اند گاهی اوقات اصلا صوت ندارد و نمی تواند حرف بزند وقتی هم سالم است صدایش لرزش دارد.

مرضیه دباغ در ۲۷ بهمن اجازه یافت که به ایران بیاید. وی در اوایل درگیری هایی با منافقین داشت. که به دنبال آن جلساتی را با تعدادی از آقایان گذاشته که بعد ایشان به همراه مرحوم لاهوتی و ۲ تن دیگر از آقایان ماموریت یافتند که برای تشکیل سپاه به منطقه غرب بروند.

این گروه در پاوه، کرمانشاه، ایلام و چند شهرستان بزرگ دیگر سپاه تشکیل دادند وبعد به همدانرفته که به دلیل جو خاص همدان و این که همه گروهها آنجا پایگاه داشتند آیت الله مدنی در جلسه ای به این نتیجه رسیدند که فرماندهی سپاه همدان را مرضیه دباغ برعهده بگیرد تا سپاه منسجم شود. تقریبا تا اواسط سال ۱۳۶۰ مسوولیت سپاه همدان با ایشان بود.

پس از آن مسوولیت آموزش بسیج را به عهده گرفته و سپس ۳ دوره نماینده مجلس شورای اسلامی شدند.همین طور برخی آموزش های سیاسی نظامی را هم برای بسیج تشکیل دادند. مسئولیت زندان های تهران را نیز مدتی به عهده داشتند.همچنین بازرسی زندان های کل کشور را نیزعهده دار بودند.

دباغ علت انتخاب شدنش را توسط امام (ره) در هیات حامل پیام امام به گورباچف را بر اساس شناختی که امام در سال ۴۹، نسبت به ایشان داشتند اعلام کردند.

مرضیه حدیدچی دباغ صبح روز ۲۷ آبان 1395 پس از گذراندن دوره ای بیماری در سن ۷۷ سالگی در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران درگذشت. پیکر وی، صبح جمعه ۲۸ آبان ۱۳۹۵ پس از تشییع در صحن آرامگاه امام خمینی(ره) دفن شد.

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد...


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :