شنبه - 2018 آوريل 21 - 6 شعبان 1439 - 1 ارديبهشت 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 194829
تاریخ انتشار : 15 آبان 1395 9:34
تعداد مشاهدات : 178

مدرسه علمیه زهرای اطهرسلام الله علیها

شرح زیارت عاشورا بخش چهاردهم

سید رضی میگوید که امیرالمؤمنین علیه السلام به جندب فرمود: هیچکس از علم الهی و علمی که خدا به پیغمبرش داده از من داناتر نیست تنها من هستم که علوم نبوی را میدانم. و نیز حضرتش فرمود: قسم بآن خدایی که علی را آفرید هر سئوال از هر قومی و هر حادثه ای که در آن صدها نفر شرکت داشته باشند در هر زمان و هر مکان که باشد و هر پرستی که از گذشته و آینده جهان بکنید از هر گونه علم و دانش و سانحه ای که رخ داده یا بعدا رخ دهد من شما را خبر میکنم و حقیقت حال شما را بشما میگویم

فرمایش علی علیه السلام راجع به علم و دانش خود

سید رضی میگوید که امیرالمؤمنین علیه السلام به جندب فرمود: هیچکس از علم الهی و علمی که خدا به پیغمبرش داده از من داناتر نیست تنها من هستم که علوم نبوی را میدانم.
و نیز حضرتش فرمود: قسم بآن خدایی که علی را آفرید هر سئوال از هر قومی و هر حادثه ای که در آن صدها نفر شرکت داشته باشند در هر زمان و هر مکان که باشد و هر پرستی که از گذشته و آینده جهان بکنید از هر گونه علم و دانش و سانحه ای که رخ داده یا بعدا رخ دهد من شما را خبر میکنم و حقیقت حال شما را بشما میگویم.
این فرمایش را جز علی کسی نمیتوانند بگوید چه دانش و علم مردم از خلق است ولی علم علی از وحی و الهام الهی سرچشمه گرفته و از منبع علوم غیبی سیراب گشته است لذا نقشه جهان آفرینش زیر نظر علی بود و بتمام جزئیات خلقت واقف و بینا و از کلیه حوادث و سوانح عالم مطلع بود و آنروز که نه بغداد ساخته شده بود و نه بنی عباس بودند از ساختمان شهر بغداد و دوران پادشاهی بنی عباس و احوال و انتهای ایشان و نیز از آمدن مغول و آمدن هلاکوخان بغداد خبر داد.
و لذا روزی که هلاکوخان بغداد را محاصره کرد و اهل حله آمدند و خبر فتح و پیروزی را دادند و آنچه را آنحضرت فرموده بود بعرض هلاکوخان رسانیدند و خط امان گرفتند. بعضی از معاندین در اینمقام مناقشه کرده اند که بموجب نص قرآنی که میفرماید: و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو(7) و دیگر آیات مشابه آن کسی غیر از خدا غیب را نمیداند و این علم مخصوص ذات باریتعالی میباشد پس آنچه شما به علی نسبت میدهید مخالف آیات قرآنی است.
جوابش اینست که خود میفرماید که: عالم الغیب فلا یطهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول . (8) یعنی مطلع نمیگرداند خدا کسی را بر غیب خود مگر آنکس را که بپسندد از رسول و فرستاده خودش تا معجزه وی باشد پس هر چه امیرالمؤمنین و سایر ائمه علیهم السلام از آن خبر میدادند از جانب پیغمبر بوده و آنحضرت هم از جانب خدایتعالی میفرمود.

لقب امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام است

لقب امیرالمؤمنین مخصوص حضرت علی (ع) است و کسی حق ندارد که این نام را بر خود نهد اما عامه و اهل سنت میگویند که خلفا در این نام شرکت دارند و میتوان بآنها امیرالمؤمنین گفت بلکه بعضی از آنها میگویند اول کسی که باین نام معروف شد خلیفه ثانی عمر بوده ولی آنچه در اخبار معتبر خودشان وارد شده بر خلاف گفتارشان میباشد.
سیدبن طاووس در انموضوع کتابی نوشته که تمام اخبار آنرا از عامه نقل مینماید و دویست و بیست حدیث از طرق آنها نقل میکند که نام امیرالمؤمنین مخصوص علی ست و خدا این لقب را به علی مرحمت فرمود و بعد سید میفرماید که من استقصار جمیع اخبار را ننموده ام بنابراین ما چند حدیثی از آن کتاب نقل میکنیم.
حدیث اول
خدا این لقب را برای علی (ع) قرار داد و بحضرت آدم هم جریان را بیان فرمود: ابوالفتح کاتب اصفهانی در کتاب خصایص از ابن عباس نقل میکند که چون حقتعالی آدم را حقتعالی فرمود و روح در او دمیده شد عطسه کرد، خدا به او الهام فرمود که بگوید: الحمدالله رب العالمین. بعد خدا به او فرمود: یرحمک ربک چون ملائکه او را سجده کردند او بخود بالید و گفت خدایا آیا هیچ خلقی آفریده ای که محبوبتر از من بسوی تو باشد جوابی نشنید، ثانیا گفت و جوابی نشنید در مرتبه سوم که گفت خطاب رسید بلی ای آدم خلقی دارم که محبوبتر است نزد من از تو و اگر آنها نبودند تو را نمی آفریدم، گفت خدایا آنها را بمن نشان ده، به ملائکه حجب وحی رسید که رفع کنید تا آدم ببیند چون آدم نگاه کرد پنج شبه دید که در جلوی عرشند گفت خدایا اینها کیانند؟ خدای تعالی فرمود ای آدم این محمد پیغمبر من است و این علی امیرالمؤمنین است که پسرعم پیغمبر من و وصی او است و این فاطمه دختر پیغمبر من است و این حسن و حسین پسران علی و فاطمه میباشند، آنگاه فرمود که ای آدم اینها از اولادان تو هستند آدم خوشحال شد و چون ترک اولی کرد گفت: یا رب اسئلک بمحمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین لما غفرت لی و خدا بواسطه این کلمات او را آمرزید.
حدیث دوم
پیغمبر (ص) به علی (ع) امیرالمؤمنین میگفت، ابن مردویه از انس بن مالک روایت میکند که گفت حضرت رسالت در خانه ام حسبیه دختر ابوسفیان تشریف داشتند به ام حسبیه فرمودند که در کناری برو که مرا حاجتی است. آنگاه آب وضو ساخت، بعد فرمود اول کسی که از این در درآید امیرمؤمنان و سید عرب و بهترین اوصیاء است. انس میگوید من گفتم ایکاش یک مردی از انصار میآمد که ناگاه علی وارد شد تا کنار رسول خدا نشست تا آخر حدیث.
حدیث سوم
جبرئیل هم علی را امیرالمؤمنین میگفت، ابن مردویه در کتاب مناقب خود از ابن عباس نقل می کند که جبرئیل بصورت دحیه کلبی بر پیغمبر نازل شده بود و سر پیغمبر را در دامن نهاده بود که علی وارد خانه شد و حال مبارک پیغمبر را زا جبرئیل که بصورت دحیه بود سئوال نمود، دحیه در جواب گفت خوبست آنگاه گفت من تو را دوست میدارم زیرا تو امیرالمؤمنین و قائدالغرالمحجلین یعنی کشنده بزرگان اهل ایمان بسوی هدایت و بهشت هستی.
حدیث چهارم
اخطب خوارزمی که از تلامذه زمخشری است در کتاب مناقب خود نقل میکند از رسول اکرم (ص) که به علی (ع) فرمود: یا اباالحسن با آفتاب تکلم نما، علی (ع) فرمود: السلام علیک ایها العبد المطیع لله، آفتاب در جواب گفت: و علیک السلام یا امیرالمؤمنین و امام المتقین و قائدالغرالمحجلین.
حدیث پنجم
از ابوجعفر محمد بن ابی مسلم در کتاب اربعین خود از منقض بن ابقع اسدی که از خواص امیرالمؤمنین علیه السلام بوده نقل میکند که گفت در نیمه شعبان با امیرالمؤمنین (ع) عازم مکانی بودیم شب شد و در محلی منزل نمودیم، ناگاه متوجه شدم که استر آنحضرت همهمه میکند گوش خود را تیز نموده و نگاه بچیزی میکند برخاستم نفهمیدم که چه اتفاقی رخ داده ناگاه امیرالمؤمنین سیاهی از دور مشاهده فرمود و گفت شیر است از محل عبادت خود برخاسته شمشیر بر دست گرفت بجانب شیر حرکت کرد و صدا زد که ای شیر بایست و شیر ایستاد و استر ساکت شد حضرت فرمود ای شیر مگر ندانستی که من لیثم و ضر غام و حصور و قسور، وحیدم، اینها تماما نام شیر است، بعد فرمود: خدایا زبان این شیر را گویا گردان، شیر با زبان فصیح گفت: یا امیرالمؤمنین یا خیرالوصیین یا وارث علم النبیین و یا مفرقا بین الحق و الباطل. هفت روز است که عذابی بمن نرسیده و گرسنگی مرا ضرر میرساند و از مسافت دو فرسخ شما را دیدم نزدیک شدم و با خود گفتم میروم تا ببینم آنها کیستند حضرت فرمود ای شیر مگر ندانستی که من علی پدر یازده امامم آنگاه شیر سر بر زمین گذاشت و پیش روی امیرالمؤمنین دراز شد و از گرسنگی شکایت کرد، حضرت فرمود: خدایا بحق محمد و اهلبیت او این شیر را روزی بده که ناگاه دیدم بره ای در دهان شیر است و آنرا میخورد و چون خورد و سیر شد گفت: یا امیرالمؤمنین والله ما طایفه سباع کسی را که دوست تو و اهلبیت تو باشد نمیخوریم و ما طایفه ای هستیم که دوست بنی هاشم و عترت آنها هستیم. حضرت فرمود: کجا منزل داری؟ گفت من و ذریه من در شام هستیم، فرمود چرا بکوفه آمدی گفت به حجاز آمدم و چیزی بدستم نیامد تا به این صحرا رسیدم ولی امشب میروم نزد مردی از دشمنان شما که سنان بن وائل است و از جنگ صفین فرار کرده و در قادسیه منزل دارد او روزی امشب منست و او از اهل شام است، این جملات را گفت و رفت، منقض گوید چون ما به قادسیه رسیدیم قبل از اذان صبح بود که مردم با یکدیگر میگفتند دیشب سنان را شیر خورده من برای تماشای او رفتم جز سر و بعضی از اعضا مثل سر انگشتان چیز دیگری از او باقی نمانده بود.
من قصه شیر را برای مردم نقل کردم، مردم خاک زیر پای آنحضرت را برمیداشتند حضرت پس از حمد و ثنای الهی فرمودند هر کس ما را دشمن دارد به جهنم میرود و هر کس دوست ما باشد به بهشت خواهد رفت، من قسیم جنت و نارم و در روز قیامت به جهنم میگویم که این از منست و این از تو شیعیان من بر صراط چون برق خاطف و رعد عاصف و مرغ تیزرو میگذرد.

تنبیه

این نکته را هم باید دانست که این لقب شریف مخصوص آن حضرت است و به کسی دیگر جایز نیست امیرالمؤمنین گفت اگر چه سایر امامان باشند.
3 -
انعام - 59
4 -
جن 26 و 27
باز این چه شورش است که در خلق عالم است - باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین - گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
بی نفخ صور خواسته تا عرش اعظم است - این رستخیز عام که نامش محرم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کز او - در بارگاه قدس که جای ملال نیست
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است - سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب - جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
کاشوب در تمامی ذرات عالم است - گویا عزای اشرف اولاد آدم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است - باز این چه نوحه و چه عزا چه ماتم است

داستان عقیل و آهن تفتیده

در عمدةالمطالب نقل میکند که امیرالمؤمنین (ع) هر روز به برادرش عقیل به قدر قوت خود و عیالش جو میداد عقیل ازین جوها هر روز بمقداری ذخیره میکرد تا بقدری شد که فروخت و از پول آن یک مقدار خرما و یک مقدار روغن و قدری نان به جهت خانواده اش تهیه کرد و امیرالمؤمنین (ع) را هم دعوت کرد.
چون حضرت بمنزل عقیل آمد فرمود این طعام را از کجا تهیه کردی؟
گفت از زیادی جو روزانه خودمان.
حضرت فرمود آیا بعد از عزل این مقدار جو بقیه برای تو و اهل و عیالت مکفی بود؟ عرض کرد بلی.
حضرت از فردا که مقرری جوی عقیل را داد به همان مقدار که ذخیره می­ کرد کسر نمود فرمود چون این مقدار جو برای تو کافیست حلال نیست که من زیاده از این بتو بدهم عقیل غضبناک شد، پس حضرت آهنی را به آتش قرمز کرد و در حال غفلت عقیل نزد صورت او برد، چون عقیل احساس حرارت نمود بجزع آمد و آهی کشید فرمود چه شد که تو از این آهن سرخ شده بآتش جزع میکنی و مرا در معرض آتش جهنم میداری عقیل گفت والله میروم نزد کسی که طلا و خرما بمن بدهد این بود که از مدینه به مکه و از مکه به شام نزد معاویه رفت.
خواننده عزیز اینقدری از درستی و امانت وصی پیغمبر علی بن ابیطالب (ع) بود که خود پیغمبر تعیین فرمود او اوصیائیکه مردم جاهل برای پیغمبر تعیین کردند درستی و امانت که نداشتند هیچ بلکه حق مردم را پایمال کرده و آنچه توانستند بدیگران ظلم نمودند.

معاویه بیت المال را خرج میکرد

ابن ابی الحدید نقل میکند که معاویه به سمرةبن جندب یکصد هزار دینار داد تا آیات 202 و 203 سوره بقره را در شأن امیرالمؤمنین نقل کند، آیه میفرماید: و من الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا و یشهدالله علی ما فی قلبه و هو الدالحضام و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و الله لایحب الفساد .
بعضی از مردم مانند اخنس بن شریق که از منافقان بود از گفتار خود ترا به شگفت آرند که از چرب زبانی و درع به متاع دنیا رسند و از نادرستی خدا را براستی خود گواه گیرد و این کس بدترین دشمن اسلامست و چون از حضور تو دور شود و کارش فتنه و فساد است بکوشد تا حاصل خلق را بباد فنا دهد و نسل بشر را قطع کند و خداوند مفسدان را دوست نمیدارد.
امام صادق (ع) فرمود در این آیه حرث بمعنی دین و مراد از نسل مردم میباشد که دومی و معاویه هر دو را باطل و ضایع کردند.
بعد از آن صد هزار دینار دیگر داد که آیه 207 سوره بقره را که به تصدیق شیعه و سنی درباره علی (ع) نازل شده در شأن ابن ملجم نقل کند.
آیه میفرماید: و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله .
بعضی مردانند. مراد علی (ع) است که از جان خود در گذرند مانند شبی که علی بجای پیغمبر در بستر خوابید، و خدا دوستدار چنین بندگان است.
این آیه بتصدیق شیعه و سنی درباره علی (ع) نازل شده که سمرة قبول نکرد نقل کند صدهزار دیگر داد باز نگرفت چون به چهارصد هزار دینار رسید قبول نکرد آیه را درباره ابن ملجم نقل کند.
احنف بن قیس میگوید بر معاویه وارد شدم آنقدر خوراکیهای گرم و سرد و ترش و شیرین برای پذیرایی من آورد که سخت بشگفت آمدم و در آخر خوراک دیگری آورد که آنرا نمی شناختم، نام آنرا پرسیدم گفت این خوراک را از روده های مرغابی و مغز قلم و روغن پسته و شکر سفید ساخته اند احنف میگوید گریه کردم معاویه گفت چرا گریه میکنی گفتم بیاد علی و خلافت او افتادم روزی نزد او رفت افطار رسید مرا امر کرد نزد او بمانم انبان مهر شده ای را نزدش آوردند گفتند در آن چیست؟ فرمود سویق جو، عرض کردم از ترس آنکه کسی آنرا بردارد مهر کرده ای؟ فرمود: ترسی و بخلی نداشته ام ولی نخواستم که حسن یا حسین روغن یا زیتون به آن داخل کنند گفتم مگر این عمل حرام است؟ فرمودند ولی بر پیشوایان حق واجب است که خود را از مستمندان اجتماع بشمار آورند تا آنکه فقر و بیچارگی آسان شود و آنها را تحریک نکند، معاویه گفت: فضل علی قابل انکار نیست.
انسان عاقل باید قدری فکر کند، گیرم پیغمبر وصی تعیین نکرده بود و قرار بود مردم خودشان وصی و جانشین برای پیغمبر تعیین کنند آیا انسان عاقل خلافت و وصایت علی را قبول میکند با این خلفاء ظلم و جور را؟
علی کسانی که با برادر و دختر و نفس خودش اینطور معامله میکند و حق دیگران را تضییع نمیکند که به برادرش بیشتر بدهد، اما معاویه این زندگی شاهانه و غذاهای لذیذ را دارد، اگر عقیل از عدل علی برادرش بطرف شام و معاویه گریخت اما دست از حق و حقیقت برنداشت و یک سلسله مطالب حقه را در شام بگوش شامیان رسانید و اثبات حقانیت برادرش را نزد معاویه نمود، در سعادت و فضیلت جناب عقیل همین بس که سه نفر از فرزندان او در نصرت حضرت سیدالشهداء شهید شدند.
1 -
مسلم بن عقیل
2 -
جعفر بن عقیل
3 -
عبدالرحمن بن عقیل
ص 195 کتاب
برخورد عقیل با معاویه
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه نقل میکند که اول مرتبه ای که عقیل بر معاویه وارد شد امر کرد تا برای او کرسی نصب کردند وی را بر کرسی نشاند و صد هزار درهم به وی داد و بزرگان حکومت معاویه اطراف عقیل نشستند، معاویه گفت: ای عقیل از لشکر برادرت امیرالمؤمنین (ع) و لشکر من خبر ده، عقیل گفت: شبی بر لشکر برادرم امیرالمؤمنین (ع) گذشتم شبشان مثل شب پیغمبر و روزشان مثل روز پیغمبر و من در میان آنها ندیدم مگر نمازگزار و نشنیدم مگر قرائت قرآن را ولی به لشکر تو گذشتم جمعی از منافقین را دیدم، بعد گفت معاویه این کیست که در سمت راست تو نشسته، معاویه گفت این عمروعاص است گفت اینست کسی درباره او شش نفر مخاصمه کردند تا اینکه جزار قریشی بر آنها غالب شد، عقیل گفت این دیگری کیست؟ گفت این ضحاک بن قیس فهری است عقیل گفت والله پدرش از برای جهانیدن حیوان نر بر ماده خیلی مسلط و استاد بود بعد گفت آن دیگری کیست؟ معاویه گفت: ابوموسی اشعری است، عقیل گفت این پسر زن دزد است که مادرش خیلی دزدی میکرد، معاویه گفت درباره من چه میگویی؟ خواست درباره او آنچه از بدی میداند بگوید که غضب جلساء مجلس او فرو نشیند، عقیل گفت معاویه مرا معذور بدار معاویه گفت باید بگویی، عقیل گفت حمامه را میشناسی معاویه گفت حمامه کیست؟ عقیل چیزی نگفت و برخاست و رفت، معاویه فرستاد نزد زن نسابه و او را حاضر کرد، گفت حمامه کیست؟ زن نسابه گفت در امان هستم؟ گفت در امانی گفت: حمامة جده تو، مادر ابوسفیان است که در جاهلیت صاحب رایت و علم بوده معاویه گفت من از شما زیاد شدم شما غیظ نکنید و غضبناک نباشید وقتی معاویه به عقیل گفت که بالای منبر رود و برادرش علی را سب کند عقیل بالای منبر رفت گفت ایهاالناس معاویه بمن امر کرده که برادرم علی را لعنت کنم آگاه باشید که من معاویه را لعنت میکنم.
در تاریخ ابن خلکان است که روزی معاویه به جلساء مجلس خود عقیل هم تشریف داشت گفت آیا ابی لهب را میشناسید که خداوند در قرآن درباره اش فرمود: تبت یدا ابی لهب اهل شام گفتند: نه معاویه گفت او عموی این مرد است و اشاره به عقیل نمود، فورا عقیل گفت: ای مردم آیا میشناسید زن ابولهب را که خدا در قرآن درباره اش فرمود: و امرأته حمالة الحطب فی جیدها حبل من مسد . اللهب - 4 و 5
گفتند نه گفت او عمه این مرد است و اشاره به معاویه کرد، چون ام جمیله که زوجه ابولهب بود دختر حرب بن امیه خواهر ابوسفیان بود.

ابن سیدالوصیین

و ای پسر آقای اوصیاء
در مجلس گفتیم مردم وقتی بخواهند کسی را وصی خود قرار دهند باید دارای درستی و امانت و شرافت در حسب و نسب و کاردانی باشد، پس پیغمبریکه میخواهد وصی برای خود تعیین کند بطریق اولی باید این شرایط را در نظر داشته باشد راجع بدرستی و امانت علی بن ابیطالب وصی بلافصل پیغمبر در مجلس قبل مطالبی ذکر شد. بیش از این وقت مجلس را نمی گیریم چون نظر ما اینست که راه را به شنوندگان گرامی نشان دهیم بعدا خودشان در فکر و جستجوی بیشتری برآیند. اینک بخواست خداوند در موضوع شرافت حسب و نسب علی امیرالمؤمنین (ع) گفتگو میکنیم.
نسب علی (ع) دو جنبه دارد یکی نورانی و دیگر جسمانی و آنحضرت در هر دو قسمت بعد از رسول خدا منحصر بفرد بود.
از جهت نورانیت علی (ع) علماء شیعه و سنی بیانات و روایاتی نقل کرده اند که بعضی از آنها را به اختصار نقل می کنیم.

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :