جمعه - 2018 آوريل 27 - 12 شعبان 1439 - 7 ارديبهشت 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 184803
تاریخ انتشار : 30 خرداد 1395 12:37
تعداد مشاهدات : 281

مدرسه علمیه حضرت ولی عصر (عج)

مومن هوشیار و بهره مندی از لحظه های عمر

ضرورتهای بهره گیری حداکثری از فرصت عمر


انسان تقریبا هیچ دارایی جز لحظه های عمر ندارد؛ زیرا هر چیز دیگری ملک انسان نیست، بلکه ملک الهی و بخشایش الهی است تا از آن بهره مند شود. پس همه چیز به شکل ودیعه در اختیار آدمی قرار گرفته تا بتواند از لحظه های زندگی خود در دنیا بدرستی استفاده کند. به نظر می رسد که مومنان در بهره مندی گوی سبقت را از همگان ربوده اند، از این رو خداوند آنان را رستگاران و پیروزان میدان زندگی دانسته حال سؤال این است که آنان چگونه و بر اساس چه افکار و عقاید و رفتاری این گونه خوشبخت و سعادتمند هستند؟
در مقاله حاضر ضمن پاسخگویی به این سؤال از زبان قرآن به ضرورتهای بهره گیری حداکثری از فرصت عمر اشاره شده است.
***
انسان، مالک حقیقی نیست
از نظر آموزه های قرآنی، مالکیت، شأنی از شئون خالقیت است؛ یعنی از آنجا که خدا، خالق و رب همه اشیا است، مالک آنان نیز به شمار می رود؛ به همین سبب این مالکیت، مطلق بوده همه تصرفات در چیزی را شامل می شود. (مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج 17، ص 436، 27، ص 449) از آیاتی که رابطه «خالقیت» و «مالکیت» را ترسیم می کند، آیات 25 و 26 سوره زمر است.
خداوند می فرماید: الله خالق کل شیء و هو علی کل شیء وکیل له مقالید السموت و الارض و الذین کفرو بایات الله اولئک هم الخاسرون؛ خداوند، خالق همه چیز و ناظر بر همه اشیاء است. کلیدهای آسمان و زمین از آن او است و کسانی که به آیات خداوند کافر شدند، زیانکارند.
مقالید به معنای کلید و به گفته لغت شناسان اصل آن از کلید فارسی گرفته شده است. این تعبیر، به طور معمول کنایه از مالکیت یا سلطه بر چیزی است؛ چنانکه می گوئیم: کلید این کار به دست فلان است؛ پس آیه پیش گفته می تواند هم اشاره به توحید مالکیت خداوند و هم توحید تدبیر و ربوبیت و حاکمیت او بر عالم هستی باشد. (مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج 19، ص 523 و ج 24، ص 315)
بر همین اساس خداوند، انسان را مالک نفس خودش نیز نمی شناسد، بلکه این خداوند است که مالک نفس انسان است و هرگونه تصرف عدوانی بیرون از حدود و خطوط قرمز از سوی انسان در نفس خودش به معنای ظلم تلقی می شود؛ زیرا همواره ظالم غیر از مظلوم است، برخلاف علم و عالم و معلوم که می تواند متحد باشد، مانند علم انسان به وجود خود که از علوم حضوری است.
بر این اساس، وقتی قرآن از ظلم به نفس خود سخن می گوید، مراد تصرف ظالم در مظلومی است که غیر از ظالم است. خداوند می فرماید: و ما ظلمهم الله ولکن انفسهم یظلمون؛ خدا به آنان ظلم نکرد ولی آنان به نفس هایشان ظلم کردند. (آل عمران، آیه 117؛ و نیز اعراف، آیات 160 و 177؛ توبه، آیه 70؛ نحل، آیه 33)
آیات بسیاری بر مالکیت حقیقی خداوند به عنوان  آفریدگار بر همه مخلوقات در عالم تکوین دلالت می کند. (بقره، آیات 255 و 107؛ آل عمران، آیه 26؛ نساء، آیه 53؛ مائده، آیات ‍17 و 18 و 40 و 120)


مالکیت انسانها، در طول مالکیت
خداوند درباره مالکیت مطلق خود بر هستی می فرماید: و قل الحمد لله الذی لم یتخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا؛ و بگو: «ستایش خدایی را که نه فرزندی گرفته و نه در جهانداری شریکی دارد و نه خوار بوده که [نیاز به] دوستی داشته باشد.» و او را بسیار بزرگ شمار. (اسراء آیه 111) پس خدا در ملک، در مالکیت، در سلطه و در قدرت شریک و رقیب ندارد. این طور نیست که این ملک تقسیم می شود. در عین اینکه مخلوقاتش ملک دارند، ملک داشتن آنها در طول ملک داشتن او است. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، 1377 ش، صدرا، ج 6، ص 52)، پس مالکیت  دیگران که در طول است، ملکیت حقیقی نیست، بلکه اعتباری است. به یک معنا مالک حقیقی تنها خداوند است و خاستگاه هر نوع مالکیت اوست و دیگران مظاهر مالکیت خداوندی به شمار می روند و حق تصرف آنان تنها در حدود اختیارات است.
به هر حال، با توجه به آموزه های وحیانی قرآن باید گفت انسان تقریبا مالک هیچ چیز نیست و اگر اجازه تصرفی در طول و به عنوان مظهر خدا دارد، این تصرفات باید در محدوده قوانین شرعی و حدود و ثغور آن باشد وگرنه به عنوان تصرف عدوانی و ظلم تلقی می شود.


عوامل پیدایش آرامش و سکوت قلبی
چنانکه گفته شد تنها مالک حقیقی در هستی، آفریدگار هستی است؛ زیرا مالکیت، شأنی از شئون خالقیت است و از آنجا که تنها خداوند، خالق هستی است، جز خداوند مالکی برای هستی نیست.
توجه به این حقیقت، آثاری در زندگی انسان دارد که از جمله مهمترین آنها می توان به اموری چون: پذیرش تقدیر و قضا و قدر الهی، توکل، پذیرش مصیبت ها، پذیرش قسمت و روزی در زندگی و مانند آنها اشاره کرد.


انسان همچنین باید به اموری اعتقاد بیابد تا بر اساس آن آرامش و اطمینان و سکونت در قلب او پدیدار شود. از جمله مهمترین امور می توان به موارد زیر اشاره کرد:


1. خالقیت خدا: مهم ترین و تاثیرگذارترین امر در تغییر بینش و نگرش و رفتار آدمی، توجه یابی  به خالقیت خدا است که خود منشاء اموری بسیار از جمله پذیرش مالکیت خداوند بر هستی از جمله جان آدمی است. (انعام، آیه 102؛ زمر، آیات 38 و 62)
2. ربوبیت خدا: توجه انسان به ربوبیت و پروردگاری انحصاری خداوند نیز عامل موثر دیگر است. (توبه، آیه 129؛ رعد، آیه 30)
3. مالکیت خدا: توجه به مالکیت خداوند، عامل تغییر رفتار و آرامش و توکل و پذیرش قضا و قدر و مانند آنها است. (نساء، آیات 132 و 171)
4. مشیت الهی: مشیت الهی بر اساس حکمت الهی است و توجه به این امر موجب می شود تا انسان به هستی، نوع دیگر نگاه کند و رفتارش را بر اساس آن تنظیم کند (اعراف، آیه 89؛ آل عمران، آیه 160)
5. نظارت خدا: توجه به نظارت خدا بر اعمال انسان، نوع رفتار انسان را شکل می دهد. (شعراء، آیات 217 تا 219)
6. ولایت الهی: ولایت به معنای سرپرستی همانند سرپرستی مادر بر شیرخواره، یک ولایت مطلق و کامل است. توجه به این امر موجب تغییر رفتار آدمی است. (آل عمران، آیه 122؛ توبه، آیه 51)
7. هدایت خدا: خداوند به عنوان پروردگار، هر چیزی را که خلق کرد هدایت می کند تا به کمالش دست یابد. توجه به این امر نیز عامل اساسی است. (ابراهیم، آیه 12؛ شعراء، آیه 62)
8. حاکمیت انحصاری خدا: توجه به حاکمیت انحصاری خداوند بر هستی، عامل مهم در فهم فقر انسانی و غنای الهی و پذیرش بی اختیاری تقریبا هیچ انسان بر امور خود و هستی است. (فاطر، آیه 15؛ هود، آیات 56 و 123، یوسف، آیه 67)
9. حکمت الهی: توجه به حکمت الهی و هدفمندی در آفرینش از دیگر عوامل موثر در این امر است. (نمل، آیه 79)
10- جاودانگی خدا: توجه به این معنا که خداوند تنها حی قیوم است و هرکسی حیات و قیامی دارد از اوست، مهمترین عامل تاثیرگذار در تغییر نگرش و رفتار آدمی و حرکت در مسیر درست تعالی و کمال و پذیرش قضا و قدر و توکل بر خدا است. (فرقان، آیه 58)
11. رزاقیت خدا: باور انسان به رزاقیت خداوند موجب می شود تا جز به خداوند به چیز دیگری در بقای خویش امید نداشته باشد و جز به او توکل نکند. (عنکبوت، آیات 50 و 60)
12. رحمت الهی: توجه انسان به رحمت رحمانی و رحمت گسترده الهی موجب می شود تا نوع نگاه انسان به زندگی معنای دیگری بیابد و رفتارش تغییر پیدا کند. (ملک، آیات 28 و 29؛ شعراء آیه 217)
13. عزت خدا: توجه به عزت و اقتدار خدا، عامل تغییر بینش و نگرش و رفتار آدمی است. (انفال، آیه 49؛ نمل، آیات 78 و 79)
14. علم الهی: توجه به علم الهی که به معنای دیدن و علم حضوری است به طوری که هیچ جهلی در آن راه نمی یابد، موجب می شود تا انسان تنها امیدش به خدا باشد. (هود، آیه 123؛ فرقان، آیه 28؛ غافر، آیه 44)
15. کفایت خدا: پذیرش این معنا که خداوند کافی و بس است و دیگر نیازی به کسی نیست تغییر بینش و نگرش و رفتار آدمی را موجب می شود. (آل عمران، آیه 173؛ نساء آیه 81؛ احزاب، آیه 3)
16. ایمان: ایمان به غیب و هر آن چیزی که در آموزه های قرآن اعتقاد به آن لازم دانسته شده، مهمترین عامل در تغییر بینش و نگرش و رفتار آدمی و امور پیش گفته است. (بقره، آیات 2 تا 5؛ آل عمران، آیات 122 و 160) در این میان مهمترین نوع ایمان همان ایمان به توحید سه گانه ذاتی و صفاتی و فعلی است و اینکه انسان بداند هر چه در جهان اتفاق می افتد فعل الهی است. (انعام، آیه 102)
17- توفیق الهی: توجه به توفیق الهی مهمترین عامل در تغییر بینش و نگرش است. (هود، آیه 88)
18- ضعف انسان: همان طوری که باید به حقایق پیش گفته ایمان و توجه داشت همچنین باید به ضعف خود توجه نماید. در حقیقت توجه انسان به ناتوانی خود در کفایت امور، نوع بینش و نگرش و رفتارش را تحت تاثیر قرار می دهد. (یوسف، آیه 67؛ ممتحنه، آیه 4)
آنچه بیان شد تنها گوشه ای از حقایق است که توجه و ایمان به آن می تواند نوع بینش و نگرش ما را تغییر دهد و به این حقیقت دست یابیم که ما در حقیقت اگر اختیاری داریم در حد هیچ است و آنچه تنها سرمایه ما را شکل می دهد لحظات زندگی و عمر ما است که باید از آن بهره بریم. تا زمانی نرسد که به خدا بگوئیم ما را برگردان تا از عمر خود بهره ببریم.


ضرورت بهره مندی از لحظات کوتاه عمر و زندگی
خداوند به انسان در یک محدوده کوتاه زمانی اجازه زیست و حضور در دنیا را داده است. از این محدوده کوتاه زمانی به عنوان «عمر» یاد می شود. در حقیقت واژگانی چون «عمر» و «عمر» دلالت بر بقا و امتداد زمان دارد که همان حیات و زندگی است. (معجم مقاییس اللغه، ج 4، ص 140، «عمر») بر این اساس، واژه عمر، اسم برای مدت زمان عمارت بدن برای زندگی این دنیا است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص 586، «عمر»)
عمر انسان، فرصتی برای انجام دادن اعمال صالح و بهره وری از آن، در سرای دیگر است. خداوند می فرماید: و آنان در آنجا فریاد برمی آورند: «پروردگارا، ما را بیرون بیاور، تا غیر از آنچه می کردیم، کار شایسته کنیم.» مگر شما را آنقدر عمر دراز ندادیم که هر کس که باید در آن عبرت گیرد، عبرت می گرفت و آیا برای شما هشدار دهنده نیامد؟ پس بچشید که برای ستمگران یاوری نیست. (فاطر، آیه 37) از همین آیه 37 سوره فاطر همچنین به دست می آید عمر انسان، دورانی برای متذکر شدن و پندپذیری انسان است.
براساس آیات قرآن عمر انسان به دو شکل می تواند پایان پذیرد: 1- اجل مسمی؛ 2- اجل معلق. اجل مسمی زمانی است که پیمانه عمر آدمی پر می شود و دیگر قابل تغییر و تبدیل نیست و بی آنکه پیش و پس بیفتد در همان لحظه عمر، پایان می یابد؛ اما اجل معلق، یک زمان بندی دیگر برای عمر آدمی است که به نوع رفتار آدمی بستگی دارد. براساس اجل معلق، هر کسی می تواند عمر خویش را کاهش یا افزایش دهد. البته این افزایش تا زمان اجل مسمی خواهد بود. پس برای بدن آدمی یک توانایی در نظر گرفته شده که کوتاه و بلند است. کوتاهی و بلندی عمر انسان تا اجل مسمی به علل و عواملی بستگی دارد که در آیات و روایات آمده است.


به عنوان نمونه برخی عوامل می تواند موجب تقویت بدن و حفظ سلامت آن برای بقای روان و نفس در آن شود که در برخی از آیات بیان شده است. از جمله این عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد:


1- اجابت دعوت الهی: اجابت دعوت الهی، زمینه طولانی شدن عمر تا اجل مسمی است (ابراهیم، آیه 10؛ نوح، آیات 1 تا 4)؛
2- اطاعت از پیامبران: اطاعت از پیامبران در چارچوب دستورهای آنان موجب طولانی شدن عمر تا اجل مسمی می شود و انسان در اجل معلق جانش را از دست نمی دهد. خداوند در آیات 1 تا 4 سوره نوح به علت طولانی شدن عمر قوم نوح تا اجل مسمی در صورت اطاعت از آن حضرت اشاره می کند. این بدان معناست که اطاعت از آموزه های وحیانی اسلام می تواند در سلامت بدن و افزایش عمر آن تا اجل مسمی تاثیرگذار باشد. هرچند این آیات درباره قوم نوح(ع) است، ولی از روایات به دست می آید عمل به آموزه های وحیانی پیامبران و شریعت در افزایش عمر تا اجل مسمی نقش دارد. در روایات به نمونه هایی از آموزه هایی که موجب افزایش عمر می شود مانند صله رحم و مانند آن توجه داده شده است؛
3- تقوای الهی: تقوا، زمینه طولانی شدن عمر انسان تا اجل مشخص است که در همین آیات سوره نوح به آن توجه داده شده است. از این معنا به دست می آید که عمل به آموزه های اسلام در افزایش عمر بسیار می تواند نقش به سزایی داشته باشد؛
4- عبادت و بندگی: همچنین آیات 1 تا 4 سوره نوح عبادت را از جمله علل طولانی شدن عمر انسان تا اجل مسمی مطرح می کند که این نیز مرتبط با عمل به دستورهای اسلام و اطاعت از پیامبران و کسب تقوای الهی است. پس اگر گفته شود پرداخت خمس و زکات یا انجام اعمال حج و نماز و مانند آن موجب افزایش عمر می شود نباید تردیدی درآن روا داشت؛ زیرا همه اینها بخشی از اعمال عبادی است که موجب تقوا و تحقق اطاعت از خدا و پیامبر(ص) و عامل افزایش عمر تا اجل مسمی می شود. به سخن دیگر، آنچه در روایات به عنوان مصادیق علل و عوامل افزایش عمر آمده تنها بخشی از مصادیق مهم یا اهم اعمال عبادی است که موجب افزایش عمر تا اجل مسمی می شود. پس انجام همه اعمال عبادی که در آموزه های اسلام آمده عاملی برای افزایش عمر خواهد بود؛ چنانکه ترک آنها یا برخی از آموزه های اهم و یا مهم آنها موجب کاهش عمر می شود؛ از این رو در روایات از جمله عوامل کاهش عمر ترک صله رحم، ترک زکات و مانند آن بیان شده است.


لزوم دم غنیمت شمردن
اگر کسی عمر می خواهد باید ارزش و اهمیت این لحظات عمر را بداند و بشناسد و از آن بهره گیرد. دم غنیمت شمردن همین است. همه چیز در اختیار است تا انسان از لحظات بهره برد. پس آنچه مالک آن هستیم همین لحظات عمر است که به سرعت می گذرد و دیگر بازگشتی ندارد.
باید کاری کنیم که از این لحظات، بیشترین استفاده را ببریم و همانند کسی نباشیم که در قیامت پس از جمع شدن زمین و زمان و تغییر آسمان و زمین و تبدیل آن خواهان بازگشت به زمان و مکان هستند که دیگر وجود خارجی ندارد.
خداوند در قرآن به ما هشدار می دهد و می فرماید: آیا ]آنان[ جز در انتظار تأویل آنند؟ روزی که تأویلش فرا رسد، کسانی که آن را پیش از آن به فراموشی سپرده اند می گویند: «حقا فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند. پس آیا
]امروز[ ما را شفاعتگرانی هست که برای ما شفاعت کنند یا ]ممکن است به دنیا[ بازگردانیده شویم، تا غیر از آنچه انجام می دادیم انجام دهیم؟» به راستی که ]آنان[ به خویشتن زیان زدند و آنچه را به دروغ می ساختند از کف دادند. (اعراف، آیه 53)
و یا می فرماید: و کاش هنگامی را که مجرمان پیش پروردگارشان سرهاشان را به زیر افکنده اند می دیدی ]که می گویند:[ «پروردگارا، دیدیم و شنیدیم، ما را بازگردان تا کار شایسته کنیم، چرا که ما یقین داریم.» (سجده، آیه 12)
و یا می فرماید: تا آنگاه که مرگ یکی از ایشان فرا رسد، می گوید: «پروردگارا، مرا بازگردانید، شاید من در آنچه وانهاده ام کار نیکی انجام دهم. نه چنین است، این سخنی است که او گوینده آن است و پیشاپیش آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهند شد. (مومنون، آیات 99 و 100)
امام علی(ع) هشدار می دهد و می فرماید: کل معاجل یسأل الانظار، وکل مؤجل یتعلل بالتسویف؛ آن کس که زمانش پایان گرفته، خواهان مهلت است و آن کس که مهلت دارد (در انجام کارهای نیک و نهی از گناه) کوتاهی می کند. (نهج البلاغه، حکمت 285)
همچنین می فرماید: «و بادروا بالاعمال عمرا ناکسا او مرضا حابسا او موتا خالسا؛ به سوی اعمال ]نیکو[ بشتابید پیش از آنکه عمرتان پایان پذیرد یا بیماری مانع شود و یا تیر مرگ شما را هدف قرار دهد.» (نهج البلاغه، خطبه 230)
به هر حال، براساس آیات قرآن انسان مالک چیزی نیست و تنها بهره مندی که از هستی دارد همین لحظات زندگی است که باید آن را استفاده کند وگرنه اگر سرمایه عمرش را از دست دهد در زیان و خسران است. از این رو خداوند مومنان صالح را کسانی می داند که از لحظات عمر بهره مند شده و خودشان را مالک چیزی می کنند که همان سرمایه اخروی و خوشبختی آنان است. (نگاه کنید: سوره عصر)

عباس کرملو معارفی از کیهان



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :